

منم اودلار اولکه سینین گونش دونلو اوولادی
تانرینین آدی و يادی ايله
سنله دانيشماق ايسته ييرم .سنله اي.........
اسرارينی بيلمك ايسته ييرم.كئچميشيني.....
آنا تورپاق.آنا يورد .آنا وطن.....ای تورپاق! سنده نه لر وار؟ نه
سرلار.نه سوزلر.نه
سرگوذشتلر؟
بير ديل آچ.بير دانيش.بالالاريوی دانيشدير.
آنا وطنيم ! بالالارينی اولومدن سونرادا اونودمورسان! سنين
سيننده ثقه الاسلاملار
ستارخانلار.شهريارلار......ياتميشدير.
اي...اي....ای وطنيم ....وطنيم ...آذربایجان!!!!!
آذربایجان یک مراسم با شکوه به مهندس امانی بدهکار ماند.
حسن ارک
7/8/87
تصادف مهیبی که مهندس غلامرضا امانی را از دست ما گرفت ، ضربه خود را بقدری سریع و ناگهانی وارد کرد که کسی را یارای گریز از امواج غافلگیری وحیرت ناشی از آن نبود . در خانه هیچیک از آذربایجانیها به آسانی به روی این خبر گشوده نشد . ولی هر چه بر ثانیه های زمان افزوده می گردید ، بر سیاهی و بزرگی آن نیز افزوده می شد ، آن سان که دیگر کسی را یارای مقاومت وگریز از آن نبود . بدین گونه شد که تا بعد از ظهر جمعه همگی در برابر آن تسلیم بودیم و خبر تلخ بر خانه دل هر کس چنگ انداخته بود و او را از درون به آتش می کشید . همه باور کرده بودیم که مهندس امانی را از دست داده ایم .
اولین بار این خبر تلخ را آقای حسین حسنی به من داد . از پشت گوشی تلفن صدایش می لرزید و احساس می کردم که بغضش گرفته است . می گفت : " مهندس امانی به همراه دو برادرش تصادف کرده اند و دو برادرش در جا جان باخته اند ، ولی خودش را به بیمارستان امام رضا ی تبریز برده اند . می گویند حالش بسیار وخیم است . " من نیز مانند دیگران باور نکردم . آقای حسنی برای اینکه بتواند مرا بباوراند . مجبور شد چندین بار و پشت سر هم زنگ بزند ، بعدا نیز گلایه نمود که تا به حال چند بار از من دروغ شنیده ای که این بار دومش باشد . ولی با قلب بزرگی که دارد مرا بخشید و دانست که من نیز مانند دیگران سعی در گریز از تلخی این خبر داشته ام .
شروع به زنگ زدن به این و آن کردم . همه در ترافیک تماس ها در گیر بودند و امکان تماس با منزل امانی عملا غیر ممکن بود . بالاخره با یکی از دوستان نزدیک امانی تماس گرفتم و یقینم شد که خبر درست است . بدین گونه بود که مقاومتم از رمق افتاد و باور کردم که براستی امانی را از دست داده ایم . تازه از این به بعد بود که sms ها به راه افتاد و زنگ تلفنم پشت سر هم فعال بود . می دانستم که باید کاری کرد ، ولی چگونه ؟
با مهندس محمود فضلی که یکی از دوستان بسیار نزدیک مهندس امانی بود، تلفنی تماس گرفتم ، او گفت که در خانه برادر امانی است . گفتم می خواهم من نیز بیایم . گفت : نه اینجا شلوغ است و شما فردا به مراسم تشییع جنازه بیایید . اصرار داشتم که آنجا بروم و او نیز اصرار کرد که آنجا نروم .
به هر حال آدرس منزل برادرش را پیدا کردیم و یک ساعت بعد ، آقای حامد ایمان و آقای حسین حسنی و من در منزل برادرش بودیم . بسیار شلوغ بود و برای اولین بار بود که برادرش را می دیدم . البته برادر دیگرش را که در همین تصادف کشته شده است چند سال پیش در دفتر شمس تبریز ملاقات کرده بودم . آن سالها مهندس امانی در زندان بود و سال آخر محکومیت مظلومانه اش را سپری میکرد . در آن زمان آقای حامد ایمان تصمیم گرفته بود ، در نشریه شمس تبریز ،مسئله زندانی بودن نا بحق مهندس امانی را پوشش دهد و از ما می خواست در این مورد تحقیق بکنیم . توسط دوستان ، کر بلائی جعفر را بدفتر شمس دعوت کردیم و در آنجا استباط کردیم که ایشان از میان برادران مهندس امانی ، تنها کسی است که بصورت جدی بدنبال نجات امانی از زندان است . از میان خانواده نیز تنها او بود که به جد می خواست همکاری کند و به همین دلیل نیز دعوت نشریه شمس تبریز را پذیرفته و به دفتر شمس تبریز آمده بود .
با وکیل آقای امانی نیز هماهنگ شدیم . وکیل برای ملاقات امانی به زندان رفت که از آخرین وضعیت وی اطلاعاتی را به دفتر نشریه بیاورد تا چاپ کنیم . ولی در کمال تعجب تلفنی چنین خبر داد "آقا دارند مهندس امانی را آزاد می کنند . " ما در دفتر شمس تبریز از تعجب باور نمی کردیم . آخر هنوز دوره محکومیت وی تمام نشده بود . ولی بسیار خوشحال بودیم. آری آن خبر را نیز دیر باور کردیم ولی پس از باور بسیار خوشحال بودیم . و این همه را به حساب خوش یمنی شمس تبریز گذاشتیم.
بعد از آزادی امانی ، بلافاصله من و آقای حامد ایمان به همراه آقای رضا عالی به دیدارش رفتیم و خبر آزادیش را در نشریه شمس تبریز به ملت شریف آذربایجان مژدگانی دادیم . آنروز ها شمس تبریز در اوج محبوبیت بود و هنوز تلویزیون وکانال ماهواره ای صددرصد "آلقینی" به راه نیافتده یود که نشریه شمس تبریز و کار کنانش را ساتقین و خائن اعلام کند .
خبر تصادف را نیز دیر باور کردیم ولی از باور آن پر و بالمان شکست و این بار نیز پس از آن که خبر را باور کردیم ، همگی شوکه شدیم. من و آقای حامد ایمان و دوست عزیزمان آقای حسین حسنی به خانه برادرش رفتیم، ولی نه برای لذت بردن از شادی دیگران بلکه برای شریک شدن در غم و اندوهی که گریبانگیر همه یمان شده بود .
فاتحه خواندیم . محمد امانی تنها بازمانده از چهار برادر ، به همراه عده ای دیگر در آستانه درایستاده و گریه می کند ، با غم اندوه خود را به وی معرفی کردم " ما از همفکران و هم سلولیهای آقای مهندس امانی هستیم . می خواستیم بدانیم مراسم تشییع را چگونه می خواهید برگزار کنید . ما می خواهیم کمک کنیم که مراسم در شان شخصیت آقای امانی برگزار شود " گریه وی را امان نمی داد . با لاخره نیز مجبور شدیم بفهمیم که او با طرز فکر همفکران امانی سازگاری چندانی ندارد . دوباره سراغ محمود فضلی را گرفتیم . گفتند رفته است . تماس تلفنی مجدد با محمود فضلی به سختی و بعد از نیم ساعت مقدور شد . خط تلفن ها به شدت شلوغ بود. او گفت : "نمی تواند و وقت ندارد مر ا ملاقات کند" . گفت : مهمان دارم . سرم شدیدا شلوغ است . اصزاز کزدم که می خواهیم در جریان تصمیم گیریهای مراسم تشییع جنازه باشیم و کمک کنیم . ولی اراده ای راسخ از آنسوی تلفن سعی داشت ، ما را به کناری بیندازند . چند مدتی از او انکار بود و از من اصرار . بالاخره نیز در مقابل اصرار و تلفنهای ممتد من ، با نارضایتی گفت "با آقای هدایت ذاکر هماهنگ شوید ". من نیز از گفته هایش متوچه شدم که این جواب را در هماهنگی با همراهانی که در آن لحضه در کنارش بودند به من داد .
در مقابل چنین برخوردی آقای حامد ایمان به کنار کشید . او گفت ، "هدایت ذاکر ما را ساتقین و خائن می داند ، چگونه می توان با وی هماهنگ شد . وقتی آنان راضی نیستند اصرار ما در یاری نمودن صحیح نیست ". این همان برخوردی بود که بنده نیز در جریان تصمیم گیریهای مراسم تعزیه و خاکسپاری مرحوم محمد علی فرزانه و مرحوم سرداری نیا و مرحوم سهند افشاری از خود نشان داده بودم . در آن سه مراسم نیز اراده ای سنگین که خود را مالک مطلق حرکت ملی آذربایجان می داند ، اصرار داشت ما را از شرکت در تصمیم گیریها محروم سازد و ما نیز کنار می کشیدیم . چرا که براستی نمی خواهیم ، حرکت ملی آذربایجان با اینگونه مسائل زشت و چرکین آلوده شود . بالاخره آقای حامد ایمان کنار کشید و مارا که اصرار داشتم در جریان تصمیم گیری ها شریک و همیار باشیم . همراهی نکردند .
روحم و اجازه نمی داد کنار بکشم . مهندس امانی یکی از زجر کشیده ترین فعالین حرکت ملی آذربایجان بود و شخصیت او برایم بسیار مهم بود. او برای من بقدری مهم بود که در جریان حوادث مراسم مشروطه من لازم دانستم نسبت به سخنان وی واکنش نشان بدهم و برای وی نیز نامه ای کتبی نوشتم . مهندس امانی یکی از افرادی بود که در به راه خود اعتقاد داشت و حاضر به پرداخت هزینه بود . علی رغم سن کم ، آوازه ای درخشان داشت . او چهار سال از بهترین اوقات سن خود را به نام و به خاطر حرکت ملی آذربایجان در پشت میله های زندان گذرانده بود . من با او به مدت چهل روز در بند 209 زندان اوین هم سلولی بودم . هنوز رفتار محجوب و چهره معصوم وی در جلو چشمم زنده است . در آن چهل روز که باهم بودیم ، سعی می کردیم ، علی رغم تفاوت سلیقه هائی که با هم داشتیم ، هم دیگر را مراعات نمائیم . در آن روزها در اندرونی ترین بازداشتگاه امنیتی اوین چقدر همدیگر را دوست می داشتیم و مواظب یکدیگر بودیم. وقتی هر کدام از ما را به باز جوئی می بردند ، چقدر نگران همدیگر می ماندیم. یادم نرفته است روزی را که مرا شبانه ساعتها باز جوئی کرده و بسیار دیر به سلول باز گردانده بودند . وقتی به سلول باز گشتم بسیار ضعیف و ناتوان شده بودم و هنوز خون اداری جانم را می سوخت . امانی هنوز بیدار بود و منتظر . در آن شرایط که با تشویش و نگرانی دست به گریبان بودیم . نگاه صمیمی و براستی همدردانه مهندس امانی یکی از مواردی بود که زجر باز جوئیها را تقلیل می داد و تسکینم می بخشید .
در آن شب بود که به عمق صداقت این جوان پی بردم . فهمیدم که چقدر صادق و دلسوز و انسان دوست هست . در آن شب او به من گفت . "فلانی من تو را این چنین نمی شناختم" و من نیز به او گفتم که "من نیز تو را اینگونه نمی شناختم ". در آن لحضه براستی شناخت ما از همدیگر تغییر کرد و رفته رفته صمیمی تر نیز شدیم .
چهره صمیمی مهندس امانی هر لحضه در ذهنم هویدا می شد . تبسم های صمیمی و دوست داشتنی وی هر لحظه به سراغم می آمد . من براستی نمی توانستم بی تفاوت بمانم . وقتی تجربه مراسم خاکسپاری ها قبلی و نارسائی های آنها را به یاد می آوردم ، احساس می کردم که باید در جریان تصمیم گیری مراسم تشییع جنازه مهندس امانی شرکت کنم تا بلکه بتوانم کمک کنم . براستی نمی توانستم از زیر بار این مسئله سنگین بگریزم . هر چند می دانستم که اراده ای سنگین سعی دارد چنین نشود .
با لاخره محل تصمیم گیری را یافتم و بدون دعوت به محل وارد شدم . هر چند که سنگینی نگاههای ناراضی صاحبخانه و برخی از حاضرین را بروی خود حس می کردم ولی صمیمیت و استقبال مشتاقانه جوانان و برخی از ریش سفیدانی که در آنجا حضور داشتند و همچنین حمایت و استقبال روح امانی از مهمانان ، قوت قلب به من می داد. و می توانستم به خود و دوستان و روح بلند امانی متکی باشم .
در همان جا بود که پسر عموی آقای مهندس امانی را ملاقات کردم . او به نقل از یکی از خویشان. چگونگی وقوع تصادف را توضیح می داد . از گفته های وی نت برداشتم و خبر تصادف در سایت آذقالا را از روی همان گفته ها تنظیم کردیم . در آن جلسه از ایشان پرسیده شده چگونه ظرف 10 دقیقه از تصادف با خیر شده و بلافاصله نیز در صحنه حاضر شده اند . گفت : مراسم چهلم یکی از فامیلها بود. به همین دلیل همه فامیلها در آن زمان جهت شرکت در آن مراسم در حال سفر به شهرستان هریس بودند . در آن روز (صبح جمعه ) اکثر فامیلها و آشنایان در آن مسیر در تردد بودند که ده دقیقه بعد از تصادف به سر صحنه رسیده اند و چگونگی حادثه را از زبان شاهدان عینی شنیده اند من از ایشان خواهش کردم دوباره به همان کس که راوی بوده است زنگ بزند و بپرسد که چه وقت به سرصحنه تصادف رسیده اند و آیا گفته هائی را که شنیده اند دو باره تایید میکنند؟ او نیز چنین کرد و به نظر میآمد که گفته ها دوباره از آنسوی تلفن تایید میشوند. اصرار اینجانب ناشی از نگرانی عمیقی بود که نسبت به مرگ زود رس امانی داشتم . فکر میکردم نکند آقای مهندس امانی قربانی توطئه ای شده باشد .
آقای مهندس امانی چندین بار در زندان اوین به من گفته بود که او را تهدید کرده و به وی گفته اند : " آقای امانی زیاد دلخوش نباش ، ما نمی گذاریم آذربایجان به حقوقی که تو می خواهی برسد . و اگر روزی نیز به آن برسد ، تو مطئمن باش که تا آن روز زنده نخواهی بود که آنرا ببینی " آری از این سخنان چرکین بوی تهدید می آید . این سخنان به هر نیتی که گفته شده باشند،از متن آن تعفن تهدید فضا را آلوده می سازد . من سخنان امانی را به راحتی باور می کردم چرا که خود نیز چندین بار از اینگونه تهدید ها شنیده ام و به دلیل همین سابقه ذهنی بود که نگرانیم راحتم نمی گذاشت . برای بر طرف کردن همین نگرانی کشنده بود که تلاش داشتم صحنه را دقیقا بفهمم و درک کنم . پرسشهای جزء به جزئی که از پسر عموی آقای امانی می کردم . حتی نارضایتی برخی از حاضرین را فراهم آورد و بنده مجبور شدم از پرسشهای بعدی صرف نظر نمایم .
بالاخره بعد از مدتی قرار شد با خانواده آقای امانی ، یعنی با تنها برادر بازمانده اش آقای محمد امانی و همسر آقای مهندس امانی خانیم گونش هماهنگی به عمل آید.
شب شده بود به خانه برگشتم و فردا صبح به مراسم تشییع رفتیم .
باران می بارید ، اتوبوسها دیر کرده بودند . مردم بعد از کلی انتظار ، مجبور شدند پراکنده بشوند . اتوبوسها بعد از آنکه مردم پراکنده شدند . سلانه سلانه آمدند و در جلو خانه صف کشیدند . تا بعدا کسی نگوید که اتوبوسها نیامدند . این شگرد عمرو عاصی، در آن هوای بارانی ، تا کتیک خوبی بود تا مانع حضور گسترده مردم در مراسم خاکسپاری با شد . به همین دلیل نیز عده زیادی نتوانستند فاصله چند کیلو متری خانه تا قبرستان مارالان را طی کنند و عملا نتوانستند در مراسم تشییع شرکت کنند . ولی با اینهمه قبرستان مارالان پر بود از مردمی که در غم از دست دادن مهندس امانی عزادار بودند . باران می بارید ، همه خیس شده بودند و از سرما می لرزیدند. لباس شخصی ها در میان جمعیت به وظایف پائیدنی و فیلم برداری خود مشغول بودند .
هویت گرایان آذربایجان در فضای گورستان مارالان تجمع کرده بودند .
هر کس جمعی کوچک تشکیل داده و با همراهان و دوستان خود از خاطراتی که با امانی داشت و از تلخی مصیبت وارده سخن می گفت . از شهرستان ها نیز هویت گرایان آمده بودند . دو برادر مهندس امانی هم به همراه او جان باخته بودند ، ولی همه صحبت از مهندس غلام رضا امانی می کردند .بسیار تلخ است ، سه برادر در یک جا و در یک تصادف جان باخته بودند. این مسئله به خودی خود آنچنان تاسف بر انگیز است که بتواند افکار عمومی ملتی را متاثر ساخته و مردم را به مراسم تشییع جنازه بکشد، ولی عجیب است ، در اینجا اصلا چنین نیست . حاضرین نه بخاطر تاثر شدید از دلخراشی حادثه ، بلکه دقیقا به خاطر شخصیت سیاسی مهندس غلامرضا امانی است که به قبرستان سرازیر شده اند . اکثر کسانی که در مراسم شرکت کرده اند ، هویت گرایان آذربایجانی هستند .
یکی از برادران مهندس امانی که در تصادف جان خود را از دست داده است ، از خادمان تشکیلات امام حسین (ع) بود. بدیهی است که عده زیادی از هیئت های مذهبی به خاطر همین علقه در مراسم شرکت بکنند و چنین نیز بود .
جنازه دو برادر که در لحضه تصادف در دم جان باخته بودند به قبرستان رسیده بود . ولی جنازه مهندس غلام رضا امانی هنوز در جائی گرفتار بود. جنازه وی بسیار دیر رسید . تا بلکه مردم خسته شوند و از ریزش ممتد باران و سرمای هوا به ستوه آیند و از شرکت در مراسم خاکسپاری منصرف گردند. ولی چنین نشد و مردم مصمم و منتظر و دلزده از ترفندهای آنچنانی در زیر باران شدید و سوز سرمای هوای تبریز سرپا ایستادند و منتظر مانند تا جگر پاره خود را تشییع نمایند. جنازه بسیار دیر رسید و بالاخره بعد از ششت شو و غسل، نماز میت خوانده شد . سه جنازه و انبوهی از هویت گرایان آذربایجانی که آمده اند تا یکی از عزیزترین و دوست داشتنی ترین دوستان خود را به خاک بسپارند .
در زیر باران براستی که همه خون گریه می کنند .
مسیر بین غسالخانه تا سر قبر مدتی طول کشید . در طول مسیر شعارهای الله اکبر و مذهبی با شعارهای هویت گرایانه در هم می آمیخت . "آذربایجان باشین ساغ اولسون" . در میان هویت گرایان اکبر آزاد اولین کسی بود که از شعار الله اکبر استقبال نمود و آنرا با صدای بلند تکرار کرد . شعار هویت گرایان پس نشست . احساس می شد اراده ای قصد دارد این دو شعار را با هم درگیر کند . و آنها را به رودروئی با هم بکشد . ولی ابن بار نیز حرکت ملی آذربایجان کوتاه آمد و از حق خود گذشت تا شیطنت شیاطین به بار ننشیند .
جنازه ها یک به یک به خاک سپرده شد و نوبت به سخنرانیها رسید .
قرار بود اولین سخنران آقای حسن آذربایجان باشد . ولی بر خلاف تصمیم قبلی آقای چنگیز بخت آور اولین کسی بود که سخنرانی کرد .
بعد از سخنرانی چنگیز بخت آور میکرفون به آپاریجی تحویل داده شد و حسن آذربایجان به پشت میکرفون راه یافت . سپس خانیم گونش سپس برادر آقای امانی و دیگر مداحان امام حسین . سپس چند نفر از مهمانان از شهرستانها از جمله هوشنگ جعفری که با صدای پر قدرت و بلند خود شعر خواند .
آقای هدایت ذاکر ،آقای حیدر اغلو و آقای اکبر آزاد و یک نفر از دانشجویان قرار بود سخنرانی کنند که برای هیچ یک از آنها شرایط بر طبق مراد نرفت.
مراسم تشییع متناسب با شخصیت و مقام مهندس امانی پیش نرفت و این را همسر فداکار و جسور وی نیز متوجه شد . او بود که در سخنرانی خود در سر قبر، مودبانه از حاضرین و ملت آذربایجان تقاضا کرد که نگذارند مراسم مهندس امانی را از شکوه و جلال بیندازند. او زسما تقاضا کرد که ملت آذربایجان و فعالین حرکت کمک کنند تا مراسم متناسب با شخصیت والای مهندس امانی برگزار شود .
دلم از درون آتش گرفته بود و نمی دانستم چه کاری بکنم . به اندرون خود خون گریه می کردم. دلم می خواست فقط چند دقیقه میکرفون را بگیرم و فریاد بزنم هر آنچه را که نا گفته و سربسته می ماند و می گذشت . ولی افسوس و صد افسوس که اراده ای انحصار طلب سعی می کرد چنین نشود و موفق نیز شد .
مراسم خاکسپاری امانی از سوی مردم با استبقال فراوان رو برو شد . مردم با حضور خود سعی کردند ثابت نمایند که در صحنه هستند . آنان در زیر باران شدید و سرمای هوا منتظر ماندند . وتمام لباسهایشان خیس شد . ولی با این همه در آنجا ماندند و صحنه را ترک نکردند . مردم نشان دادند که همیشه در صحنه خواهند ماند. ولی کسانی که صحنه را مدیریت کردند بسیار ضعیف عمل کردند . و باید این مسئولیت را بر عهده بگیرند .
علی رغم آنکه مسئول انتظامات مشخص شده بود، انتظاماتی در کار نبود.
علی رغم آنکه کسانی پذیرفته بودند که پوستر و عکس تهیه کنند . عملا نه پوستری و نه عکسی و نه پارچه نوشته هائی که به چشم آید و فضای تشییع را با روح و آرمان امانی متناسب نشان دهد، حاضر نشده بود.
فقط عده ای از جوانان عکس امانی را فتو کپی کرده و به تعدادی بسیار کم در بین مردم پخش کردند . از امتیازات مراسم ، سیستم صدا و بلند گو بود . همچنین پخش شاخه های گل بود که به مردم اهدا شد .و همچنین بعد از اتمام مراسم تشییع ، پذیرائی آبرومندانه ای بود که از مهمانان شهرستانی در سالن غذا خوری به عمل آمد . ایندوی آخری نیز مدیون هم سلولیهای امانی در زندان اوین بود.
تشکیلات گاموح هیچ کاری را که در شان آقای مهندس امانی باشد انجام نداد . آنان به مانند سایر مردم عادی حضوری خاموش داشتند آنان منفعل تر از مردم عادی به صحنه آمدند و منفعلتر از مردم عادی نیز صحنه را ترک کردند .
مراسم تشییع جنازه مهندس امانی را چند نفر با پنهان شدن در پشت سر مظلومیت امام حسین (ع) ظالمانه غصب کردند و به مسیر دلخواه خود کشیدند .
عصر آن روز درمراسم شام غریبان نیز چنین شد . در مسجد نیز امکان برگزاری مراسمی که در شان مهندس امانی باشد، به وجود نیامد . مراسم شب سوم نیز چنین شد . کسانی که خود را در پشت سر تشکیلات امام حسین پنهان کردند و مانع از آن شدند که مراسمی مورد پسند روح مهندس امانی برگزار شود ، در روز قیامت بدهکار روح بلند امانی خواهند بود و به بخشش وی نیاز خواهند داشت. همچنین به بخشش این دنیائی ملت آذربایجان نیز نیازمند باقی خواهند ماند.
در مراسم شام غریبان با خبر شدیم ماموران با برخی از حاضرین بر خورد کرده اند . آقای ابراهیم دشتی به همراه برادرش یکی از قربانیان این برخورد بوده اند و آنان ساعتی مورد باز جوئی قرار گرفته و آزاد شده اند .
آری مراسم تشییع جنازه وشام غریبان و شب سوم مهندس امانی متناسب با شخصیت والای وی برگزار نشد . این امر موجبات گلایه مودبانه همسر زجر کشیده وی را فراهم آورد که در سخنرانی بر سر قبر نمود پیدا کرد . اما کسانی که می خواستند ، خواهش گونش خانیم و روح امانی را بر آورده سازند به انسداد برخوردند . آنان از یک سوئی ازطرف تفکر انحصار طلبی که خود را صاحب مطلق حرکت ملی آذربایجان میدانند در انزوا انداخته شدند و از طرف دیگر با برخورد نیروهای امنیتی و با بازداشت ها و باز جوئی های موقتی مواجه شدند که ابراهیم دشتی و برادرش نمونه آن بود .
براستی در مقابل این وضع چه باید کرد ؟
به نظر من آذربایجان یک تشییع جنازه با شکوه به مهندس امانی بدهکار ماند. تا بدهی خود را کی بپردازد.
و پذیرایی ساده و بی تكلف آقای احمدی نژاد از آقای مورالس،
شاهد ایرادهای بنی اسرائیلی عده ای كج فهم بودیم !
ولی آیا ساده زیستی در دین اسلام نهی شده است ؟
یا اینكه ساده زیستی یكی از مهمترین توصیه های دین اسلام است ؟
مطمئنا با توجه به ساده زیستی ائمه، یكی از مهمترین اركان در انتشار دین،
مسئله ساده زیستی است.
لطفاً به عكس زیر دقت كنید:
آقای احمدی نژاد درحالی كه سادگی ایشان در حال فوران است
به استقبال رئیس جمهور مستضعف بولیوی رفته است !!!
به زیر بغل آقای احمدی نژاد توجه كنید !!!
نه تنها زیر بغل ایشان پاره است
بلكه قامت رشید آقای احمدی نژاد طوری زاویه بندی شده است
كه تمام عكاسان و خبرنگاران به راحتی بتوانند سادگی و پارگی ایشان را
به كل جهان مخابره كنند !!!
آیا شما روش بهتری برای تبلیغ دین و فرهنگ سراغ دارید ؟؟؟
دومین گیری كه به آقای احمدی نژاد دادند این بود كه
چرا ایشون یك كمونیست سرخ پوست رو آورده سر سفره افطار ؟!؟
سفره ای كه انقدر برای ما مقدسه!!!
در جواب این آقایون هم باید گفت:
این كار آقای احمدی نژاد یك كار تبلیغی خیلی بزرگه كه از هركسی بر نمیاد.
مگه چه عیبی داره كمونیستها و سرخ پوست ها هم سر سفره افطار بشینن؟
آقای الهام جواب دندان شكنی به این ایراد داده اند،
ایشان فرموده اند : سفره افطار سفره خداست، خدا كه بخیل نیست.
تازه، خدارو چه دیدید، شاید یه دفعه بگیره و عمو مورالس مسلمون بشه !!!
به سفره ساده زیر نگاه كنید!! اسلام یعنی این. یعنی سادگی و پارگی.
علامه مجلسی در جلد هشت صد و شصت و سه هزارو نهصد و بیست و هفتم
از كتاب شریف بحارالانوار به نقل از امام معصوم می فرمایند:
ظاهر اسلام را درست كنید، باطنش خود به خود درست می شود.
-small;font-family:tahoma;">
ببینید آقای احمدی نژاد چقدر ساده زیست هستند!!!
خدا وكیلی سفره آقای احمدی نژاد رو با سفره زیر مقایسه كنید،
ببینید عثمان و نوچش مروان حكم دور چه سفره ای نشستن.

خیلی ها به آقای احمدی نژاد گیر دادن كه شما در مناسبات بین المللی
-small;font-family:tahoma;">
شئونات اسلامی رو رعایت نمی كنید. واقعاً این حرف خیلی عجیبه !؟!؟
همه میدونن آقای احمدی نژاد اسلام ناطق هستند،
پس چطور عده ای چنین تهمت هایی به ایشون می زنن؟؟
این مردم حقشونه یه مرتد مثل خاتمی رئیس جمهورشون باشه!
اون موقع نمیگن شئونات اسلامی رعایت نمی شه !!
عكسهای زیر رو با هم مقایسه كنید تا متوجه بشید:
دیو چو بیرون رود همای اوج سعادت به دام ما افتد
كه سعدی گفته یعنی چه ؟
خاتمی بلند میشه میره ایتالیا با دخترا دست میده، بهش گیر نمیدن.
اونوقت احمدی نژاد بدبخت كه بخاطره خوشگلیش از همه جای دنیا
دخترا و زنها میان تا باهاش دست بدن، مجبوره هزار جور شكلك
از خودش در بیاره تا باهاشون دست نده !





و اما گیر بعدی كه به آقای احمدی نژاد میدن اینه:
كه چرا با كشورهایی مثل بولیوی، ونزوئلا و زیمبابوه پسرخاله شده
و با بقیه كشورهای جهان رابطه برقرار نمی كنه ؟؟؟
این دیگه ته ایراد بنی اسرائیلیه! مگه كورید!!!
نمی بینید ایشون با كل جهان در ارتباط هستند؟؟
حالا به هفت هشتا قطعنامه بی ارزش نگاه نكنید
كه یه كشور هم به نفع ما رای نداده،
مهم ارتباطه كه با همه داریم.
خود این قطعنامه ها نوعی رابطه محسوب میشن !!! نمیشن ؟؟؟
الكی نیست كه آقای احمدی نژاد به برادر هوگو چاوز میگه
ایران خانه دوم شماست. این یعنی ته ارتباط با جهان!
وقتی ایران خانه دوم برادر چاوز باشه، طبیعتاً اتاق خواب برادر چاوز هم
منزل آقای احمدی نژاده !!! ببینید رابطه چقدر تنگاتنگه !!!
حتی قرار بود برادر چاوز هم، همراه برادر مورالس بیایند ایران،
ولی بخاطر مشغله زیادی كه همیشه دامن گیر ایشان است،
این ماه نتوانستند به خانه دوم خودشان بیایند حتماً خبر دارید
برنامه برادر چاوز چقدر فشرده است، بجز روزهای شنبه، همه روزه،
صبحها در این كشور كودتا می شود و ایشان از حكومت بركنار می شوند
و بعدازظهر كودتاچیان شكست می خورند و ایشان دوباره ابقا می شوند،
روزهای شنبه هم ایشون مراسم دست بوسی از فاحشه ها
و بازیگران فیلمهای پورنو جهان را دارند.




ببینید، همون فردی كه دستان نائومی كمبل سوپرمدل معروف انگلیسی رو میبوسه
و كاترین لارن فاحشه آمریكایی رو به آغوش میكشه.
چقدر انسان ملكوتی و پاكیه كه آقای احمدی نژاد رو به آغوش میكشه
درست چند روز بعد از گرفته شدن عكس زیر در كاراكاس،
برادر چاوز به خانه دوم خود آمدند و بوسه های تاریخی و دشمن كش خود را نثار كردند.


نائومی كمبل فاحشه معروف انگلیسی است
كه در یكی از عكسهای بالا برادر چاوز دست مبارك ایشون رو می بوسه
دو عكس زیر در یك هفته و در ماه اكتبر گرفته شدن،
در ضمن ترتیب دو عكس زیر از نظر زمانی رعایت شده است.
به گفته آقای احمدی نژاد:
روحیه برادر چاوز قرابت زیادی به روحیات اسلامی داره.
البته به قول حافظ: چیزی كه عیان است نه آنكه عطار بگوید،
هركسی كه این تصاویر رو ببینه به روحیات اسلامی این بزرگوار پی می بره،
ایشون در تعدد ازدواج یدطولایی دارن
و اكثراً هم با مفسدین و فاحشه ها ازدواج می كنند.
تا آنها را هدایت كنند.
البته ازدواج كه نه، نوعی روابط عاطفی شدید سرخ پوستی!!
درضمن، آقای احمدی نژاد اذكار روح بخش صیغه رو به ایشون یاد داده اند
تا مراتب سلوك عرفانی برادر چاوز به فنا الله نزدیكتر بشه !
ایشون هم بعد از اینكه طعم دین رحمت و مغفرت رو بوسیله نعمت صیغه
چشیدند، فرمودند عجب دین باحالی دارید!!!
و قول داده اند در اولین فرصت به خانه دوم خود بیایند
و بعد از گفتن شهادتین و انجام فریضه ختنه
به دین اسلام تشرف فرمایند.
خیلی ها فكر میكنند كه سفرهای استانی و دیدارهای مردمی
مخصوص آقای احمدی نژاده و هیچ رئیس جمهور دیگه ای از این
كرامتها نداره، در صورتیكه برادر چاوز هم مانند آقای احمدی نژاد
دیدارهای مردمی داره.
اگر می خواهید به عمق تاثیرگذاری دین مبین اسلام بر روی برادر چاوز
پی ببرید به تصاویر زیر دقت كنید:
فردی كه هروقت به ایران می آید چفیه برگردن می اندازد
و به جایگاه شهدای ایران ادای احترام می كند،
همان فردی است كه تا چند وقت پیش از جنایتكار بزرگ جهان
و قاتل جوانان ایران یعنی صدام حمایت می كرد.
همان فردی است كه حتی در شرایط انزوا
و محكومیت صدام در كل جهان، اینگونه وی را به آغوش می كشد
و خود را به عنوان اولین و تنها میهمان عراق
بعد از جنگ اول خلیج فارس، به جهانیان معرفی می كند.
در عكس زیر، رئیس جمهور عزیزمان آقای احمدی نژاد،
به برادر دینی خود هاله های نور را نشان می دهد.
ببینید تاثیرگذاری چفیه چقدر بوده است!!!
عكس زیر جوابی دندان شكن به مخالفین سیاستهای حضرت احمدی نژاد است.
برادر چاوز در هیچ حالی از چفیه غافل نمی شوند.
ببینید چگونه فرهنگ دین مبین اسلام به سراسر دنیا صادر میشود!!!
ببینید، فقط ما ایرانیها نیستیم كه برای چفیه حرمت قائل هستیم،
بلكه با سیاست آقای احمدی نژاد، جهانیان در هر حالتی
برای چفیه حرمت قائل می شوند!!
اگر كمی صبر كنید چفیه را برگردن نائومی كمبل هم خواهید دید.
فكر كنم حالا برای همه روشن شده كه صادرات دین اسلام
و مدیریت جهان كه آقای احمدی نژاد فرمودند، یعنی چی ؟!؟
در طی روز های گذشته ایمیل هایی از سوی برخی سرویس دهندگان ناشناس هاسیتنگ (فضای اینترنتی) به اکثر گروه های ایمیل یاهوی آذربایجانیان و یا بصورت مستقیم به اکثر وبلاگ داران “آذربایجانی” ارسال گشته که در آن به زبان تورکی آذربایجانی خواستار ایجاد وبلاگ برروی آن سرور است. که متن آن بدین شرح است:

“selam, har kasin weblogi vardi bizim bu address bash vurson
savalanhost[dot]com”
این سرویس دهنده که با تحت نام “savalanhosting” و در داخل ایران فعالیت می کند، هیچ گونه توضیحی از فعالیت و رزومه خود ارایه ننموده است.
آغاز به فعالیت این قبیل شرکت ها! بیشتر میتواند به ضرر کاربر و به سود رژیم تمام شود تا یک سرویس رایگان هاستینگ. با در نظر گرفتن این که وبلاگ داران آذربایجانی چگونه در سالیان گذشته با رجیستر در سرویس دهندگان ایرانی، در دام سازمان های اطلاعاتی گرفتار گشته و روانه زندان شدند، میبایست از چنین سرویس دهندگان ناشناسی نیز کناره گرفته و هر پیشنهادی را به بدون تحقیق قبول نکرد.
با ورود به بخش سایت فوق، با یک شماره حساب بانکی و یک شماره تلفن موبایل روبرو می شویم! واین درحالی است که در صفحه اول سایت، از “جذب شرکت های خارجی” سخن گفته شده است ولی در اصل این تنها یک شرکت کلاهبرداری اینترنتی و یا برگزیده از سوی سازمان های اطلاعاتی است. چرا که این شرکت حتی یک شماره تلفن ثابت برای دفتر خویش ارایه ننموده است. گفتنی است که این سایت از هیچ گونه کدینگ امنیتی برخوردار نبوده و از یکصد و دوازده خطا و باگ های خطرناک در حفره امنیتی در کدینگ برخوردار است.
برروی تصویر زیر کلیک کنید


|
دیروز در حالی همه در تب و تاب بازی ترکیه و کرواسی بودند حراست و انتظامات دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در اقدامی غیرمترقبانه، با حضور در سالن تلوزیون خوابگاه، با تهدید دانشجویان آنها را از صحبت کردن به زبان ترکی منع کردند. دیشب و دقایقی قبل از بازی تیم های ملی ترکیه و کرواسی حراست دانشگاه با حضور در سالن تلویزیون دانشجویان ترک را تهدید کرد، در صورتی که تیم ملی ترکیه را تشویق کنند به کمیته انظباطی احضار خواهند کرد. در پی این حرکت زشت و توهین آمیز که با واکنش دانشجویان مواجه شد، مسئولین حراست بچه ها را از صحبت به زبان مادری منع کرد و در جواب یکی از دانشجویان گفت: این جا اصفهان است و باید فارسی صحبت کنید. در ادامه اعتراضات دانشجویان بیشتر شد و به گفته دانشجویان این دانشگاه اسم چند تن از دانشجویان نیز یادداشت شده است. برد ترکیه جوابی بود به این مزدوران رژیم که حتی تحمل چنین مسائل متدوالی را هم ندارند |
طبق عرف معمول باستثناء بازیهای ملی ایران،سایر مسابقات فوتبال اعم از باشگاهی و ملی با اصل بیطرفی برخورد میشود. چرا که مخاطبان برنامه مختارند که طرفدار هر یک از طرفین باشند .

متاسفانه این بیطرفی در بازی کرواسی –ترکیه رعایت نشد و صدا وسیما با دعوت از یک کارشناس کروات و همچنین طرفداری صریح مجری برنامه از تیم کرواسی به علت و یا بهانه حضور این کارشناس کروات مانع این بی طرفی شد
این در حالیست که بسیاری از هموطنان طرفدار تیم ترکیه بودهاند . حال این سوال میشود که جانبداری از کرواسی در مقابل ترکیه چه توجیهی دارد؟
مگر نه اینکه ترکیه یک کشور با اشتراکات فرهنگی-دینی با کشورمان میباشد و تنها تیم مسلمان حاضر در این جام ؟
اگر صداوسیما به هر دلیلی نمیخواست همچون ترکها که در جام جهانی 98 که ایران بر آمریکا غلبه کرد از پیروزی کشور برادر اظهار خوشحالی کنند . لااقل باید رعایت بیطرفی را در این مسابقه میکردند
يك ماراتن 120 دقيقه اي و نفس گير ، تيم فوتبال تركيه توانست تيم كرواسي را شكست دهد و خود را در جمع چهار تيم اول اروپا قرار دهد.

دو تيم در وقت قانوني به نتيجه مساوي بدون گل رضايت دادند تا بازي به وقت هاي اضافه كشيده شود.
بازيكنان خسته دو تيم در وقت اضافي با ارائه يك بازي ساكن در نيمه اول نتوانستند گلي را از خط دروازه ها عبور دهند اما در 2 دقيقه پاياني اين ديدار شاهد 2 گل استثنايي بوديم.
گل دقيقه 119 كلاسينيچ همگان را بر اين باور داشت كه كرواسي برنده اين ديدار خواهد بود ولي گل ثانيه پاياني شن تورك هواداران كرواسي را در سكوت فرو برد و بازي را به ضربات پنالتي كشاند.
بازي در ضيافت پنالتي ها در نهايت با حساب 4 بر 2 به سود تركيه به پايان رسيد.
در انتهاي اين ديدار، حميد آلتينتوپ به عنوان بهترين بازيكن انتخاب شد.
گفتني است، تيم فوتبال تركيه در ديدار نيمه نهايي به مصاف آلمان خواهد رفت
![]() |
جمله زیر عکس: شأن ترکها وین را فتح کردند!
اشاره به محاصره وین که روزگاری قلب اروپا لقب داشت توسط عثمانی ها
در حاشیه : سمیح شأنتورک بازیکن محجوب و خوش اخلاق تیم ملی ترکیه معمولا به صورت ذخیره وارد میدان می شود و اکثرا هم گل می زند. تا کنون اکثر داوران به نحو مشکوکی علیه تیم ملی ترکیه سوت زده اند اما خود ترکها هم عقیده دارند که این تیم یک معجزه پشتش وجود دارد. چرا که در هر سه بازی اخیرشان با سوئیس، چک و کرواسی زمین و داور علیه آنها بود و بازیکنان هم نمایش خوبی به نمایش نگذاشته بودند اما نتیجه برای ترک ها خارق العاده بوده است. پشتکار و غیرت بازیکنان این تیم واقعا ستودنی ست.
فراموش نکنیم که ترکها برای فتح استانبول در زمان رومیها 200 سال انتظار کشیدند
مردم ترکیه و بازیکنان تیم ملی ترکیه تا دقیقه آخر به بازی امیدوارند و تماشاگران این تیم تا نفس آخر از تیمشان حمایت می کنند. به نظر شما آیا فوتبال ایران چیزی برای یادگرفتن از فوتبال ترکیه ندارد؟
ضمنا اکثر سایتهای ایرانی اسامی ترکها را که یا نامهای اسلامی دارند یا ترکی به طرز عجیبی اشتباه می نویسند. اکثر سایتهای فارسی نام زننده گل دقیقه 122 ترکیه را سنترک اعلام کرده اند در حالی که نام وی شَن تورک یا همان "شأن ترک" در فارسی است. سایت بی بی سی فارسی هم نام بازیکن ترک یعنی "سمیح شأن ترک" را صمد سینترک نوشته است.
نکته دیگر هم حضور نخست وزیر ترکیه در استادیوم شهر وین و دادن قوت قلب به بازیکنان بود. با وجودی که اکثریت تماشاگران حاضر در ورزشگاه را هواداران کرواسی تشکیل می دادند اما صدای "ترکیه...ترکیه" در تمام ورزشگاه به گوش می رسید.

![]() |
آرتيق خبر وئرديگيميز کيمي، باکيدا دا سحره قدر يوزلرله اينسان کوچه لره آخاراق بو قلبه ني بايرام ائتديلر.
تورکييه ده ايسه بايرام تؤرنلري هله ده داعوام ائتمکده دير. قارداش اؤلکه ده ياشايان گونئيلي-قوزئيلي آذربايجانليلار دا بو قلبه ني جوشقويلا، سحره قدر آياق اوسته قارشيلاديلار. اللرينده آذربايجان و تورکييه بايراغي توتان آذربايجانليلار بو قلبه يه ان آزي تورکييه قدر سئوينديلر. بونو آشاغيداکي فوتولاردان دا آيدين گؤرمک اولور.

پس از پیروزی غرور انگیز و افتخار آمیز تیم ملی فوتبال تورکیه مقابل کرواسی ُ اهالی تعدادی از محلات تبریز به شادی وشعف پرداختند.
محلاتی همچون سیلاب - سراه شمس تبریزی - قره آغاج - بهار - خیاوان- ولی عصر-شهرک باغمیشه و ۴۲ متری حاکی است اهالی این محلات از پشت بام ها و منازل خود با صوت و کف زدن های ممتد و نیز شعارهای یاشاسین تورکیه و یاشاسین آزربایجان از موفقیت تیم ملی تورک ها ابراز خوشحالی کردند.
صبح امروز نیز در اکثر محافل و تاکسی ها و اتوبوس ها تنها حرفی که زده می شد درباره بازی دیشب تورکیه مقابل کرواسی بود و مردم شهر کهن تبریز از اینکه یک تیم ملی از جانب تورک ها در سطح اول فوتبال جهان و اروپا چنین افتخار آفرینی می کند بسیار خرسند و شاد هستند.
مردم تورک تبریز اعم از بازاریان و کارمندان و کارگران امروز را با روحیه ای مضاعف آغاز کرده و از موفقیت تیم ملی تورکیه به عنوان پیروزی تمامی ملت های تورک و نیز مایه سربلندی آزربایجانی ها در ایران یاد می کنند.
شنیده می شود برخی از جوانان و نوجوانان تبریز در تدارک برگزاری شادی وسیع تر در بازی های بعدی تیم ملی تورکیه هستند که در این زمینه پرچم های تورکیه قرار است تهیه و به منازل انداخته شود
ساعت ۲.۳۰ تمام دانشجویان ترک زبان خوابگاه شهرک امام در پی پیروزی تیم ملی ترکیه در مقابل کرواسی به جشن و پایکوبی پرداختن و شعار یاشاسین ترکیه یاشاسین آذربایجان سردادن. بغض دانشجویان در ساعت۲.۳۰ با برد ترکیه ترکید. دانشجویانی که فشار سیاسی شونیسم ایران را در قبال ملت ترک ایران حس کرده بودند .حمایت خود را از ترکیه ُبعوان ملت ترک اعلام کردند .
![]()
برای دیدن صحنه های از جشن و پایکوبی دانشجویان شهرک امام بر روی عکس زیر کلیک کنید
آغلا آذربایجان!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟
تخریب ارک تبریز این بار برای همیشه
چندی پیش مراسم کلنگزنی به اصطلاح یکی از بزرگترین پروژههای شهرداری به نام پارکینگ طبقاتی زیرزمینی مصلی توسط شهردار تبریز انجام شد. پارکینگی زیرزمینی به طول 420 متر و عرض 18 متر با ظرفیت 600 دستگاه خودرو که مساحت آن 16 هزار متر مربع است. تا اینجای خبر مسرت بخش است؛ پارکینگی خواهیم داشت به سبک اروپایی، آن هم در شهر تبریز. اما، مکان این پارکینگ ما را به شک فرو برد: خیابان مصلی بخش جنوبی عرصه تاریخی ارک تبریز واقع در مرکز شهر تبریز. جایی که تاریخ به خواب رفته. جایی که زیر خاکش هویت تاریخی یک ملت بیصدا و مظلومانه آرام گرفته است.
جالب اینجاست که شهردار تبریز ساعتی پیش از مراسم کلنگزنی این پارکینگ در مراسم افتتاح باغ پارک شمس تبریزی در چایکنار حضور پیدا کرده و ضمن سخنرانی مطالب جالبی ایراد فرمود. نوین ادعا کرد که اسناد و مدارکی در اختیار دارد که ثابت میکند مقبره شمس تبریزی در شهر تبریز واقع شده است و اجازه نخواهند داد که شهرها یا کشورهای دیگر شمس تبریزی را صاحب شوند. شهردار گفت: ما مقبره این عارف را احیاء خواهیم کرد و در آیندهای نزدیک فرآخوان مسابقهای را منتشر خواهد شد با عنوان «طراحی نماد مقبره شمس تبریزی»!
شهردار تبریز در واقع در این مراسم با عنوان کردن این مطلب اذهان عمومی را به سمت موضوعی کشاند که وجود سند و مدرک برای اثبات آن در هالهای از ابهام قرار دارد و کنجکاوی انسان از علت طرح آن برانگیخته میشود.
وجود مقبره شمس تبریزی در این شهر مسئلهای است که با تحقیق مورخان و بررسی اسناد و مدارک به راحتی حل میشود. اما اینکه چرا شهردار ساعاتی پیش از کلنگزنی پارکینگ این مسئله را در جمع مردم و خبرنگاران عنوان ساخت و اینکه چرا مسئله اینقدر بزرگ جلوه داده شد جای شک و تردید را باز میکند. چرا در حالی که روی مسائل بزرگ و مهمی همچون تخریب گورستان عصر آهن مسجد کبود و خطر نابودی ارگ تبریز سرپوش گذاشته میشود، و در حالی که مقبره بیش از چهارصد شاعر و عارف در مقبرة الشعرا به فراموشی سپرده میشود اثبات وجود قبر یک عارف نامی -- که چندی پیش شاهد بزرگداشت او در مقبره منسوب به او در شهرستان خوی بودیم -- تا این اندازه برای مسئولین شهر اهمیت پیدا کرده است. آیا این چیزی جز منحرف ساختن اذهان عمومی است؟!
و حالا، ساعت 9 شب پنجشنبه 12 اردیبهشت خبری نگرانکننده از طریق SMS میرسد: خاک برداری محوطه تاریخی و باستانی ارک تبریز از ساعت 9 شب پنجشنبه تا صبح روز جمعه در حال انجام است و در تخریبات و حفاریهای اولیه گویا اسکلتهای انسانی و دیوارهای تاریخی مربوط به اعصار پیش از دل خاک بیرون آمده است!
ارک مظلوم تبریز که از زلزله های مخرب تاریخ جان به در برده بود و حتی قدرت ویران کننده تی.ان.تی. هم محو نشد نقشههای دیگری برای نابودیاش کشیدند. ساخت مصلی در محوطه آن کافی نبود و انگار ارک باید از ریشه تخریب میشد و پارکینگ زیرزمینی بهترین گزینه برای نابودی ارک تبریز و نابودی هویت تاریخی ملت ساکن در تبریز برای همیشه است.
در حالی به بهانه ساخت پارکینگ زیرزمینی شاهد تخریب محوطه و عرصه تاریخی ارگ هستیم که در فاصلهای نه چندان دور از آن ترمینال قدیمی تبریز به صورت خرابهای رها شده است و اگر شهرداری تبریز در ساخت پارکینگ حسن نیت داشت میتوانست از زمین این ترمینال استفاده کند. مسئله دیگری که در این جریان خودنمایی میکند سکوت مرموزانه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری تبریز است. سازمانی که ید طولانی در صدور مجوزهای لازم در تخریب محوطههای باستانی شهر تبریز دارد.
و سخن نهایی این است که:
آیا تبریزیان باز با سکوت خود آخرین بله ها را به سردمداران زور و تزویر در ویرانسازی میراث فرهنگی امروزیان و آیندگان و تجاوز به عنف شهر خود خواهند داد.
بله یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
آ غلاما ارکیم!!!! جانیمدا قوربان اولسا قویمارام ییخیلاسان
.jpg)
بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا طی بیانیه ای به تخریب آثار باستانی آذربایجان اعتراض کرده است. در این بیانیه که در تاریخ دهم می 2008 صادر شده، آمده است:
ارک علیشاه تبریز سمبل ایستادگی مردم آذربایجان در برابر استبداد و استعمار و یکی از با ارزش ترین میراث های تاریخی آذربایجان در حال نابودی است.
ارک علیشاه تبریز که تالی “ایوان مداین” در ایران است در زمان خود بزرگترین بنای اسلامی جهان بود. این بنای عظیم به دستور وزیر سلطان خدابنده و ابوسعید ایلخانی، تاج الدین علیشاه در سالهای 724- 716 هجری قمری ( 1345- 1338 میلادی) ساخته شد.
از این بنای تاریخی تا دوران قاجار به عنوان ارک دولتی استفاده می شد و در زمان مشروطیت یکی از پایگاههای اصلی ستارخان و باقرخان و سایر مجاهدین تبریز بود. ارک تبریز یک بار بر اثر زلزلهو یک بار براثر هجوم ارتش تزاری روسیه آسیب دید.
در اوایل انقلاب، ارک تبریز به عنوان اثری طاغوتی در معرض تخریب قرار گرفت، ولی مردم تبریز به بهانه اینکه اینجا محراب مسجد است مانع تخریب آن شدند، ولی بهانه به دست امام جمعه وقت آیت الله مدنی افتاد تا جهت ایجاد “مصلی” به تخریب ” کتابخانه ملی تبریز” و تئاتر بی نظیر “بالاباغ” دست بزند که در جوار ارک تبریز قرار داشتند. در پائیز 1360 دیوار بنای تاریخی ارک را با دینامیت و بولدزر منهدم کردند تا فضای بیشتری را برای احداث مصلی اختصاص دهند. بر اثر این تخریب پایه های عظیم ارک آسیب زیادی دید، پایه هائی که با وجود زلزله شدید و توپ های سنگین ارتش اشغالگر روسیه تزاری، همچنان استوار برجای خود مانده بود.
بعد از آیت الله مدنی امر تخریب ارک را امام جمعه جانشین آیت الله مسلم ملکوتی ادامه داد تا نوبت به امام جمعه کنونی آیت الله مجتهد شبستری رسید تا وظیفه انهدام کامل ارک را به اتمام رساند.ملکوتی بعد از انهدام دیوار ارک در کتابی که منتشر کرده بود نوشت: ” بالاخره مسجد مسجد شد”. قابل دقت است که امر تخریب ارک به عهده “جهاد سازندگی” گذاشته شده بود!
امروز به بهانه ایجاد “پارکینگ طبقاتی زیرزمینی مصلی” (به طول 420 متر، عرض 18 متر با ظرفیت 600 خودرو در زمینی به مساحت 16 هزار متر) برنامه انهدام کامل ارک را تدارک دیده اند. در این امر استاندار، شهردار، امام جمعه و مسئول سازمان میراث فرهنگی که هیچکدام از آنها منتخب مردم نیستند دست به دست هم داده اند تا سمبل مقاومت مردم آذربایجان و میراث تاریخی پرهیبت آن را طعمه جهالت و کینه توزی خود علیه تاریخ و فرهنگ آذربایجان کنند.
شهردار تبریز برای منحرف کردن اذهان عمومی مردم آذربایجان از توطئه شوم تخریب ارک تبریز، ساعاتی پیش از آغاز کلنگ زنی پارکینگ مصلی در مراسم افتتاح “باغ پارک شمس تبریز” ادعا کرده است که اسناد و مدارکی در اختیار دارد که ثابت می کند مقبره شمس تبریزی در شهر تبریز واقع شده است و او اجازه نخواهد داد که شهرها و یا کشورهای دیگر شمس تبریزی را صاحب شوند!؟در حالیکه به بهانه ساخت پارکینگ زیرزمینی شاهد تخریب محوطه و عرصه تاریخی ارک تبریز هستیم در فاصله ای نه چندان دور از آن، ترمینال قدیمی تبریز به صورت خرابه ای رها شده است که اگر شهردار حسن نیت داشت می توانست برای ساخت پارکینگ از زمین این ترمینال استفاده کند.
هم اکنون تخریب این بنای باستانی در تبریز ادامه دارد و سرنوشت آن در دست کسانی است که هیچگونه خویی با میراث فرهنگی ـ تاریخی مردم آذربایجان ندارند.
ما از هموطنان خود در هرگوشه ایران می خواهیم تا صدای اعتراض خود را به گوش جهانیان و مراجع ذیربط بین المللی برسانند، زیرا معتقدیم که تنها یک اعتراض وسیع و همگانی می تواند مانع این “نسل کشی فرهنگی” که علیه فرهنگ و تاریخ مردم آذربایجان طرح ریزی شده است، بشود.
دریغا تاریخــین ســــرداری گئتـدی گول اؤلدو بولبولون بازاری گئتدی
دریغا گئتدی اول ســـردار تاریــخ او یانمیش آل قانـی ایلـه دار تاریـخ
صمد گر گئتدی الدن سؤیله هئیات او عـلمـین دفــتری تـاریــخه مرآت
خورداد مراسیمی ایله بیر گه رحمت لیگ دؤکتؤر صمد سرداری نیا نین 40 اینجی گؤنؤنؤن فانی دؤنیادان گؤچمه سنئن اعلامیه لری تبریز شهرینئن باشا باشئندا دؤوارلارا یا پئشئلمئشدی بو یاس تؤره نی جمعه گؤنؤ 3/3/1387ساعات 10 دان 12 ده ک میلی سالار باقرخانین مزاری نین چیینینده یئرلشن طوبی مسچیدینده قورولاجاک دئربو نو دا خاطیرلاتمالییق کی خانیملار مجلیسی هامان مسچیدده هامان ساعات دا کئچیریله جک.
درخواست انجمن دفاع از زندانيان سياسي آذربايجاني در ايران از مقامات ايراني
20 مه 2008 : براي انتشار فوري
تماس: فاخته زماني
fakhteh.zamani@gmail.com +1-604-677-2524,
در حاليکه آذربايجاني هاي ايران سالگرد تظاهرات ماه مه 2006 خود را بر پا ميکنند، انجمن دفاع از زندانيان سياسي آذربايجاني در ايران از مقامات ايراني درخواست ميکند تابه آزادي اجتماعات احترام بگذارند.
ونکوور، کانادا: در سالگرد تظاهرات آذربايجاني هاي ايران در ماه مه 2006 بر عليه انتشار کاريکاتوري که براي آنان بمثابه يک گروه ائتنيکي تحقيرآميز و تهديد کننده بود، انجمن دفاع از زندانيان سياسي آذربايجاني در ايران (ADAPP) از مقامات ايراني درخواست ميکند که حقوق مندرج در قانون اساسي همه شهروندان را محترم شمرده، دستگيري و شکنجه فعالان آذربايجاني را متوقف کرده و آذربايجاني هاي زنداني ناشي ازابراز عقيده را آزاد نمايد. انجمن همچنين از سازمان هاي حقوق بشر و کشور هاي دموکرات درخواست ميکند که متحدا به ايران فشار بياورند تابه آزادي اجتماعات احترام به گذارد.
در 16 ماه مه 2006 روزنامه رسمي دولتي ، روزنامه ايران، کاريکاتوري انتشار داد که در آن آذربايجاني ها را به سوسک تشبيه کرده و دستور العملي حاوي ده راه حل براي ريشه کردن اين حشره ارائه داده بود. در شمال غربي ايران، جائيکه آذربايجاني ها اکثريت مطلق را تشکيل ميدهند، صد ها هزار نفر در اعتراض به اين کاريکاتور و ده ها مورد تبعيض و تحقير دولتي به تظاهرات پرداختند. اگر چه اين تظاهرات صلح آميز بود و در تئوري قانوني نيز بود، (ماده 17 قانون اساسي ايران مقرر ميدارد “ اجتماعات غير مسلح و راهپيمائي ها آزاد است بشرطيکه مخل مباني اسلام نباشد")، تظاهرات با خشونت سرکوب گرديد. حد اقل 27 نفر کشته شدند و بيش از صد نفر زخمي گرديده و تعداد بيشتري از مردم دستگير شدند. خيلي از فعالان بازداشت شده تحت شکنجه قرار گرفته و مجبور گرديند که تعهد کنند ديگر در تظاهرات شرکت نکرده يا ديگران را به مشارکت تشويق ننمايند. از ماه مه 2006 به اين طرف، بازداشت فعالان آذربايجان همچنان ادامه داشته است.
آذربايجاني ها وساير گروه هاي ائتنيکي غير فارس در ايران در طول بيش از هشتاد سال، در هر دو دوره سلسله پهلوي و حکومت کنوني اسلامي، مواجه با سياست آسيميلاسيون برنامه ريزي شده اي بوده اند. در اين مدت ايراني هاي غير فارس شاهد تجاوز شديد به اساسي ترين حقوق انساني خود بوده اند. اگر چه جمعيت مردم غير فارس بيش از پنجاه درصد کل جمعيت ايران را تشکيل ميدهد و با اينکه قانون اساسي ايران مقرر ميدارد که آنان بمثابه گروه هاي قومي حقوقي دارند، آنان قادر به ابراز نمايندگي خود نبوده و حتي از تحصيل به زبان خود نيز محروم ميباشند. بازداشت فعالان فرهنکي و حقوق بشر و تهديدات همچنان تا به امروز ادامه دارد.
در حاليکه آذربايجاني ها سالگرد تظاهرات ماه مه 2006 را بر پا ميدارند، انجمن به جامعه جهاني متوسل ميشود که شاهد و ناظر باشند و از حکومت ايران خواسته شود که به آزادي اجتماعات احترام گذشته و از سرکوب خشونت آميز استفاده ننمايد.
تبریز سسی : بو گؤن اود گؤنؤخرداد آیئنئن بیری تبریز شهری نیظامی بیر پادگانا چئوریلیبدئر تبریزده امنیت قووه لری هر طرفی گؤز آلتینا آلیب امما بو نا باخمایاراق آذربایجانین ایگید میللتی چوخ عظمتلی خیابانلاردا حاضیردئلار بازاردا توکانلارین 90 فایزی باغلیدئرلار هر ساعات شهرین دورومی گرگینله شیر راستا کوچه ده امنیت قووه لری پاساژلارین داملارئندان شکیل چکیب فیلم گؤتؤرؤرلر یانقئن چؤندؤره ن ماشیئن لار راستا گؤچه ده دایانئب .

خبرلرین اساسئندا 10 لار نفر توتوقلانیب توتولانلاردان معلوم اولان بیر نفرین آدی حسین میزاخانی دئر .
حسین میزاخانی 21 یاشی اولان بیر گنج تبریزین سه راه بهشتی محله سینده ن شمس تبریزی بازارینئن اؤنؤنده ساعات 6.10 دیقه ده امنیت قووه لری طرفینده ن کلفجه (دسبند) وورولوب و امنیت ماشینلارینا میندیرلیب آپاردیلارهله لیک هارا آپاردئقلارئندان خبر یوخدور بونو دا خاطیر لاتمالییق کی حسین میزاخانی دونه لر امنیت قووه لری طرفینده ن توتولوبدئر
اوز الیمیز اوز باشیمیز*یاشاسین استقلالیمیز
هارای هارای من تورکم.
اوز دیلیمده مدرسه -مدرسه
تورک اولر اسیر اولماز .
آذربایچان تورکوندور.
رد اولسون اشغالچی فارس.
بیز قهرما تورکلریک – فاسلارا باش ایمریک .
شهیدلرین قانینا- قان آلاجاق میللتیم.
اشقالچی فارس جانینا اود سالاجاق میللتیم.
یاشاسین آزاد آذربایجان.
آخرین وضعیت
وضعیت درتبریز و سایرشهرهای آذربایجان هر لحظه سنگین تر می شود. تدابیر شدید امنیتی .ایستهای بازرسی. گشتهای یکان ویژه. زره پوشها و ماشینهای ضد شورش و دوربینهای فیلم بردای شهر تبریز را به اردوگاه نظامی تبدیل کرده است. بر شمار آدم ربائیهای وزارت اطلاعات هر لحضه افزوده می شود. مراکز تشکیلات شعبان بی مخهای (بسیجی ها)رژیم بسیار پر ازدهام است و جلسات توجیهی هماهنگی و تجهیز هر لحضه تشکیل می شود. امروز در تبریز شایع گردیده که تعدادی ازواحدهای تولیدی و کارخانه جات از فردا اعتصاب خواهند کرد . موجی از توهم و تشویش سراپای موزدوران رژیم را فرا گرفته است . فردا چه خواهد شد؟
حضور نیروهای اطلا عاتی در سطح شهرها بسیار مشهود است در سطح دانشگاها ؛ فعالین دانشجویی مورد تهدید نیروهای امنیتی و حراست دانشگاهها واقع شده اند که در صورت شرکت در تظاهرات به سختی مجازات خواهند شد خانواده های فعالین دانشجویی و سایر فعالین بصورت تلفنی مورد تهدید قرار گرفته اند.
روزانه تعدادی از فعالین آذربایجانی ناپدید می شوند و هیچ مرجعی پاسخ گوی چشمان اشک بار و التماسهای مادران این افراد نیست .منزل مسکونی آن دسته از فعالینی که تاکنون دستگیر نشده اند تحت کنترل شدید قرار داد خطوط تلفن ثبت و موبایل این افراد نیز از سوی مخابرات و نیروهای امنیتی شدیدا کنترل می شود و حتی در سطخ شهر شایع شده است که از نیمه شب سه شنبه 31 اردیبهشت SMS قطع خواهد شد.
حیدر بابا گویلر بوتون دومانده
گونلرمیز بیر بیریندن یامانده
بیر بیریزدن آیرلمیین آمانده
یاخشی لیگه الیمیزدن آلیپلار
یاخشی بیزی یامان گونه سالدیلار
سلام به همه
سریال شهریار هم تمام شد ... با تمام توهین ها و دروغ هایی که به شهریار نسبت دادند ! به نظر من و خیلی از دوستانم ... این سریال یکی از مزخرف ترین آثار کمال تبریزی بوده است !
هیچ کس از کمال تبریزی انتظار نداشت اینگونه شهریار و برخی دیگر از شخصیت های بزرگ ترک را ( از جمله ستار خان و شیخ محمد خیابانی ) را مورد مزحکه و تمسخر بی اطلاعان و نا آگاهان قرار دهد !
کاش کمی غیرت نام فامیلش را نگه می داشت !
روزی باید جوابگو باشد ... یا در این دنیا ... یا در محضر الهی و در مقابل خداوند عادل !
و حالا من از تمام مردم در خواست می کنم که از شخصیت شاعر بزرگ دنیا شهریار دفاع کنید .
شما می توانید با رفتن به این آدرس در نظرسنجی صدا و سیما در این وبلاگ شرکت کرده و به گونه ای اعتراض خود را نشان دهید :
http://www2.irib.ir/opinion/shahriyar.asp
لطفا به بعد موکول نکنید و این آدرس را به هر کسی که می توانید برسانید !
ممنون
خداوند بر شهریار رحمت کند و روحش را شاد گرداند !
انتقاد دختر استاد شهریار از سریال «شهریار»
آزاد تبریز- “مریم بهجت تبریزی”، فرزند استاد شهریار در واکنش به سریال «شهریار» گفت: اعلام میکنم که آنچه به عنوان سریال شهریار از شبکه دو پخش شده، ارتباطی با زندگی شاعر بلندآوازه ایرانی، شهریار نداشته است.
فرزند استاد شهریار در واکنش به سریال «شهریار»، ساخته کمال تبریزی، گفت: “سریالی که با نام «شهریار» از شبکه دوم سیما در حال پخش است، متاسفانه دارای صحنهها و سکانسهایی غیرواقعی و توهین آمیز به شخصیت استاد شهریار بوده که نه تنها با واقعیتهای حیات آن بزرگوار همخوانی نداشته و ندارد، بلکه با تحریف و تغییراتی همراه بوده است که نهایتا به مسخ شخصیت حقیقی و اجتماعی و ادبی پدرم -که محبوبترین شاعر ایران در قرن حاضر است- منجر میشود.”
وی ادامه داد: متاسفانه با تماشای اهانتهای ناروا به مادرم و تصویری مبهم از یک معلم فرهنگی شریف، متوجه شدم که سریال شهریار بدون کمترین تحقیق و پژوهش سرهمبندی و نگارش شده است.
فرزند محمدحسین بهجتتبریزی با اشاره به ذکر نام خانواده شهریار در تیتراژ این سریال به فارس گفت: میخواهم بگویم شما که خانواده شهریار را در جریان این سریال نگذاشتید و اطلاعات مستندی هم از آنها نگرفتهاید، چگونه در تیتراژ انتهای سریال از آنها تشکر میکنید؟! وقتی این مطلب را بیننده سریال میبیند، فکر میکند که حتما خانواده شهریار نیز با این سریال همکاری داشته است.
وی افزود: اگر من را از این جریان مطلع میکردند، ابتدا درخواست میکردم که فیلمنامه را بخوانم.
بهجت تبریزی همچنین گفت: برطبق قانون حمایت از مؤلفان و منصفان، این سریال بدون مجوز پخش شده است؛ در حالی که به موجب این قانون تا 30 سال تمام حقوق مادی و معنوی به ورثه تعلق میگیرد و برای هر گونه استفادهای باید از وراث اجازه گرفته شود ولی سازندگان این سریال از ما هیچگونه اجازهای نگرفتند.
وی ادامه داد: داستان، بیوگرافی و شخصیتی که از پدر من در این سریال نمایش داده میشود به طور کلی متفاوت از واقعیت است و کسی که این فیلم را ساخته کوچکترین شناختی از شخصیت ادبی، مذهبی، دینی و عرفانی پدرم نداشته است.
بهجت تبریزی با اشاره به برخی شخصیتهای این سریال به فارس گفت: حتی شخصیتهایی در این سریال وجود دارد مثل ابراهیم ادیب یا گلرخ که اصلا وجود خارجی نداشتهاند. کلا داستانی که در مورد جوانی، بعد از ازدواج و میانسالی پدرم نشان میدهند، مورد دخل و تصرف واقع شده است.
وی افزود: اولا به لحاظ زمانی، تاریخها را رعایت نکردهاند و همه ساختگی بودند. به جرات میگویم 80 تا 90 درصد این پروژه ساختگی است و هیچکدام از اینها اتفاق نیفتاده است.
دختر استاد شهریار تصریح کرد: قسمت اخیر سریال «شهریار» کاملا ساختگی بود چرا که مادر من اصلا در بیمارستان فوت نکردهاند و اصلا مریض نبودهاند بلکه ایشان سکته مغزی کردند و از دنیا رفتند.
وی در ادامه با انتقاد از نمایش چهرهای غیر واقعی از مادرش در این سریال افزود: مادرم، فردی باسواد بوده که در سریال بیسواد معرفی میشود. ایشان نوه عمه پدرم و خویشاوند نزدیک مادرم بود ولی در این سریال، یک فرد بیگانه معرفی میشود که پدرم را به طور اتفاقی در بانک میبیند.
بهجتتبریزی گفت: مادر من عاشق شعرهای پدرم بود چون بیست و چند سال از پدرم کوچکتر بود و به خاطر انگیزه ادبیاش با پدرم ازدواج کرد. وی در ادامه گفت: همانطور که اشاره کردم برخلاف آنچه سریال نشان میدهد مادر من اصلا مریض نبودند. یک روز که ما را برای مدرسه آماده میکردند، سکته مغزی کردند و دار فانی را وداع گفتند. ایشان اصلا بیمارستان نرفتند که پدرم از ایشان پرستاری کند.
وی ادامه داد: برخلاف آنچه در «شهریار» دیدیم، این واقعیت ندارد که مادرم، پدرم را «محمد جان» صدا میکرده بلکه همه او را با نام شهریار صدا میزدند و مادرم نیز به نام آقا شهریار صدایش میکرد.
«بهجت تبریزی» با بیان این نکته که شهریار در 40 سال آخر زندگیاش خانهنشین بوده، افزود: پدر من، 40 سال آخر زندگیاش را از خانه بیرون نرفت. خودش یک شعری را دارد که وصف احوال این چهل سال است:
از من چه طالعی است که با این شتاب عمر
بازم بپرود لب بام آفتاب عمر
من روی چرخ و پره هنوز و به پیچ و تاب
جایی که آب ریخته از آسیاب عمر
سائیده رشتهای است که تابیده به گلو
من تاب میخورم به نخی از طناب عمر
چل سال آزگار به زندان روزگار حبس ابد
چگونه نهی در حساب عمر
وی افزود: در آن مدت اگر کسی به ملاقات استاد شهریار میآمد، بعضی وقتها میپذیرفت و بعضی مواقع به دلیل کثرت جمعیت و اینکه حال عمومی خوبی نداشت، نمیتوانست کسی را به حضور بپذیرد.
فرزند شهریار تصریح کرد: در کل سریال «شهریار» بر مبنای واقعیت نیست و نه تنها همخوانی با زندگی پدرم ندارد، بلکه نوعی اهانت نسبت به ایشان، مادرم و خانواده ما است.
بهجت تبریزی گفت: این سریال بدون کوچکترین تحقیق و پژوهش سرهمبندی و نگارش شده است، لذا به عنوان یک رسالت تاریخی، نه به عنوان وارث پدرم که جای خود دارد، بلکه به عنوان یک واصل با استادی که سالها با او زندگی گذراندهام، اعلام میکنم که آنچه به عنوان سریال شهریار از شبکه دو پخش شده، ارتباطی با زندگی شاعر بلندآوازه ایرانی، شهریار نداشته است.
وی افزود: به جرات میتوانم بگویم حتی یک مطلب مهم که در مورد پدرم باید منعکس شود، در این سریال دیده نمیشود و اکثریت مطالب مهم زندگی پدرم مثل شبی که از عشق مجازی به عشق حقیقی رسید و مهمترین شب زندگی او محسوب میشود، در این فیلم آنچنان که باید به مردم نشان داده نشده است.
فرزند شهربار خاطرنشان کرد: پدرم وقتی از تبریز به تهران آمدند، 14 ـ 13 ساله بودند و در سنین پایین به دارالفنون به مدت 7 سال درس طب خواندند، ایشان بین 20 تا 30 سال به عشق حقیقی رسیدند و متحول شدند، اتفاقی که برای کمتر کسی میافتد ولی در سریال «تبریزی» به هیچ یک از این مسائل پرداخته نشده است.
وی در انتها گفت: پدرم فردی بسیار متدین و مذهبی بودند ولی این مسئله نشان داده نشده است. ایشان حافظ قرآن بودند و آنقدر قرآن خوانده بودند که زبان عربی را از این طریق یاد گرفتند.

این است عدالت پارسیان؟؟؟؟؟؟؟
تصاویر کودکانی که بخاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این شکل افتادن …
آیا ما کم حافظه شده ایم؟ آیا دولت یادی از این عزیزان کرده اند؟
آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات از بذل بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟
و خیلی پرسش های بی پاسخ دیگه …














نرگس برای عکاس نمیخندد
توهینی دیگر از سوی روزنامه دولتی اطلاعات بر ضد ملت ترك و اقوام:
اویرنجی نیوز: روز پنجشنبه مورخ 19/2/86 روزنامه اطلاعات در ویژه نامه خود که به بهانه روز جمعه منتشر کرده بود با درج مقاله ای با عنوان وطن پرستی و کشورداری در شاهنامه بعد از تعریف فراوان از فردوسی شروع به ابراز توهین به اقوام مهم ایران پرداخت. در این مقاله نویسنده که خود را با نام داوود نادمی معرفی کرده است گویا بقدری از نوشته بدون معنی و پوچ و نژاد پرستانه خود مسرور شده بود که این گونه می نویسد:
"او آرزومند بازگشت آزادی و عظمت فرمانروائی ایران بود و چون نیاکانش آرزو داشت که شاهی از نژاد پاک ایرانی و از نسل شهریاران ایران بر وطن او حکمران گردند تا دست تسلط عرب صحراگرد و ترکان وحشی مهاجم از ایران کوتاه و بریده شود."
نویسنده در این متن چشم خود را بسته و دهان خود را باز کرده است و بدون توجه به اینکه در یک روزنامه در سطح کشور این مطلب چاپ خواهد شد اقدام به سخنرانی و سخنوری در مدح نژاد آریائی نموده است.
لازم به ذکر است درحالی این مقاله منتشر شده است که در سراسر آذربایجان ایران خفقان و سرکوب حکمران است زیرا در آستانه دومین سالگرد توهین به ملت ترک در روزنامه منحوس ایران قرار داریم.
در زیر نمونه ای از روزنامه منتشر شده بصورت عکس در اختیار شماست.
http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2008\05\05-08\11-12-56.htm&storytitle=
وطنپرستی و کشورداری در شاهنامه

آزاد تبریز- میللی شورا- در تاریخ دوشنبه 9 اردیبهشت، دانشگاه تکنیک اصفهان شاهد یکی از زشت ترین اهانتها به مقام شامخ سالار مبارزان آذربایجان، باقرخان، قهرمان سلحشور ملت تورک گردید. گفته می شود در مناظره ای که تحت عنوان “روشنفرکان و جامعه” در تالار شهید فتوحی این دانشگاه از سوی بسیج دانشجویی برگزار گردید اقایان دکتر علی رجایی و حجت الاسلام دکتر رهدار شرکت کرده بودند.
متاسفانه آقای رهدار در بخشی از سخنان خود به صراحت و وقاحت شهید باقرخان را فردی قمار باز و شراب خوار معرفی کرد و لقب سالار ملی او را به استهزا گرفت و با بی شرمی گفت چنین فرد منحرفی در تاریخ ما به هیچ دلیل، لقب سالار هم گرفته است!!!
او با گستاخی تمام افزود در گذشته نیز چنین اظهاراتی را بر زبان رانده و موجب آزار تورکان شده است که بی اعتنا به این موضوع باز هم با افتخار بر زبان خواهد راند. لازم به ذکر است که آقای رهدار مدیر بخش تاریخ موسسه امام خمینی است.گفته می شود دانشجویان تورک دانشگاه اصفهان بعد از اطلاع از این اهانت بزرگ در حال آماده شدن برای اعتراضات دانشگاهی هستند.
Yıxılmasın Evin Səttarxan!
Nigar Xiyavi
bu günlər Səttarxan sətir-sətir silinir Təbrizin türklüyündən
az qalmış çoxluğu az-az azalır
çox görünür diyəsən tarixin əyniniə tarix`də çox görünən görüntüsü
təpəgözün gözü atılıb çıxır təpəyə
gözü o boyda götürməyir
gücü o ağırlıqda çatışmayır Səttarlığa
çəkilişir lap başa dar millənir milli sərdarlığa
Təbrizin evi uşaq deyil ki riz-riz yıxıla
ya yıxıla-yıxıla böyüyə
Təbrizliyi kərpiç-kərpiç burxula boşalıb yox ola nəqşənin yaxasından
səngərini istitar elə Səttarxan!
yoxsa burda tarix coğrafiyanı boldezerlərin nırhanırı yazar da pozar da
Sofyan simanında silləylə beton trapi yapılar sənə səndəki tarixə
çox, çox, çox mərtəbəli göbələk binalar birdən birə istitar çətirini açar ağyıyan başıva
ağıla nağıla sığmayan oyun uçar başıva
məndən demək Səttarxan!
səngərini istitar elə
Ərkin də qulağından tutub yavaş-yavaş əkirlər müsəlla dalına
daldalayıb dibərdinin dağıtsınlar yavaşcana
bu gün sabah görəcəksən reklamını otaq boyda bilbordlarda
görəcəksən çarrahlarda
Əmirəqız nə tanıyır kimdi Əmirxiz köpək oğlu
ki dünyanın günortalaşan çağında qızlığından Türklüyünü gözgörəti götürdü
sallaxana daşınıb müsəllaya sallandı
düz elə andan başladı başlandı ərimək
utanqac mum olub əridi Ərk
o qədər o qədər boşaldı boşalındı bu naəmirxiz əlində ərlikdən
bilmirəm fişarxunu, bilmirəm qan təzyiqi ya da qan basqısı
yük yük yüksəldi səktə gətirdi ərliyi əriyə-əriyə
kimə ərköyünlənsin indi Ərk
yıxılmasın evin Səttarxan burası tarixli boldezer coğrafiyası
sovxaya qalmış evini tez ol istitar elə!
ييخيلماسن ائوين ستارخان!
نيگار خياوی
بوگونلر ستارخان سطير- سطير سيلينير تبريزين توركلويوندن
آز قالميش چوخلوغو آز-آز آزالير
چوخ گؤرونور دييهسن تاريخين اَينينه تاريخده چوخ گؤرونن گؤرونتوسو
تپه گؤزون گؤزو آتيليب چيخير تپهيه
گؤزو او بويدا گؤتورمهيير
گوجو او آغيرليقدا چاتيشمايير ستارليغا
چكيليشير لاپ باشا دار ميللهنير ميللي سردارليغا
تبريزين ائوي اوشاق دئييل كي ريز- ريز ييخيلا
يا ييخيلا- ييخيلا بؤيويه
تبريزلييي كرپيچ- كرپيچ بورخولا
بوشاليب يوخ اولا نقشهنين ياخاسيندان
سنگريني استيتار ائله ستارخان
يوخسا بوردا تاريخ جوغرافياني بولدئزرلرين نيرهانيري يازار دا، پوزار دا
صوفيان سيمانيندا سيللهيله بئتون تراپي ياپيلار سنه سندهكي تاريخه
چوخ چوخ چوخ مرتبهلي گؤبهلك بينالار بيردن بيره استيتار چتيريني آچار آغرييان باشيوا
آغيلا ناغيلا سيغمايان اويون اوچار باشيوا
مندن دئمك ستارخان!
سنگريني استيتار ائله
اركين ده قولاغيندان توتوب ياواش ياواش اكيرلر مصلا دالينا
دالدالاييب ديبردينين داغيتسينلار ياواشجانا
بوگون صاباح گؤرهجكسن رئكلاميني
اوتاق بويدا بيلبوردلاردا
گؤرهجكسن چارراهلاردا
اميرهقيز نه تانيير كيمدي اميرخيز كؤپكاوغلو
كي دونيانين گوناورتالاشان چاغيندا قيزليغيندان توركلويونو گؤزگورهتي گؤتوردو
ساللاخانا داشينيب مصلايا ساللاندي
دوز ائله او آندان باشلادي باشلاندي اريمك
اوتانقاج موم اولوب اريدي ارك
اوقدر اوقدر بوشالدي بوشاليندي بو نااميرخيز الينده ارليكدن
بيلميرم فشارخونو بيلميرم قان تضييقي يا دا قان باسقيسي
يوك يوك يوكسلدي سكته گتيردي ارلييي ارييه ارييه
كيمه اركؤيونلنسين ايندي ارك
ييخيلماسين ائوين ستارخان
بوراسي تاريخلي بولدئزر جوغرافياسي
سوْوخايا قالميش ائويني تئز اول استيتار ائله!
آزاد تبریز- ساوالان سسی: صابر رستم خانلی؛ نویسنده؛ شاعر و نماینده پارلمان جمهوری آذربایجان طی نامه سرگشاده ای که روز 5 شنبه (1 می) در مطبوعات باکو منتشر شد، نسبت به ادامه سرکوب؛ تحقیر و تبعیض اعمال شده از سوی حکومت ایران نسبت به آذربایجانیها شدیدا اعتراض نمود.
رستم خانلی که اخیرا به سمت رییس کنگره آذربایجانیهای جهان برگزیده شده در این نامه به اشاره به سفر 10 سال پیش خود به استان اردبیل درجریان وقوع زلزله سال 85 و بازدید از مناطق زلزله زده؛ نسبت به وضعیت بسیار نامناسب معیشتی حال حاضر مردم این منطقه هشدار داد.
وی با اشاره به اینکه در آن زمان احمدی نژاد استاندار اردبیل بوده و حالا بعد از گذشت 10 سال که رییس جمهور ایران شده وضعیت مردم منطقه آذربایحان هیچ گونه بهبود نیافته است و بدتر شده است.
وی با انتقاد از حکومت ایران که خود را حکومتی اسلامی معرفی کرده – عمل نکردن به عدالت د رکنار برخی اعمال از سوی این حکومت را باعث بدنامی اسلام درسطح جهان معرفی نمود.
رستم خانلی با اشاره به فروپاشی شوروی سابق و یوگسلاوی؛ عدم توجه به حقوق اقوام وملل غیر فارس از سوی حکومت ایران را سوق دادن این کشور به سوی تجزیه عنوان کرده و افزود: کنگره آذربایجانیهای جهان نمی تواند نسبت به وضع آذربایجانیهای ایران بی تفاوت باشد.
وی ممنوعیت تحصیل بزبان آذربایجانی؛ سرکوب؛ تحقیر و تبعیض را مهم ترین مشکلات آذربایجانیهای ایران برشمرده است و خواستار اعطای آزادیهای مدنی و پایان تبیعضات اعمال شده نسبت به آذربایجان شده و در خاتمه نامه 7 صفحه های خود خطاب به خامنه ا ی نوشته است:
از این ملت و خدا بترس.
خبر جعلی اعتراض گسترده مردم تبريز
به تحريف نام خليج فارس!
آیدین تبریزی
رادیو فردا به نقل از خبر گزاری فارس، خبری تحت عنوان "اعتراض گسترده مردم تبريز به تحريف نام خليج فارس" منتشر کرده است که لینک آن را در زیر می بینید:
http://www.radiofarda.com/Article/2008/05/03/F5_persian_gulf_tabriz.html
در گالری عکسی هم که از مراسم منتشر شده، هیچ پلاکاردی در دفاع از نام خلیج فارس در عکس هایی که از جمعیت نشان داده شده وجود ندارد، جز در دست چند نفر که کاملا جدا از جمعیت ایستاده اند و به نظر می رسد فقط می خواستند عکسی بگیرند تا خود را بخشی از جمعیت نشان دهند؟! اما حقیقت چه بوده است:
در تبریز به دعوت "اداره کل تربیت بدنی استان آذربایجان شرقی"، مراسم پیاده روی جهت ترویج ورزش صبحگاهی برپا شده بود که تبریزی ها با روی گشاده در آن شرکت کرده اند. این خبر توسط آقای پیمان پاکمهر (و به تبع آن خبرگزاری فارس) که سابقه ای طولانی در تحریف اخبار آذربایجان بویژه در حوادث خرداد ماه 1385 دارد، بعنوان دفاع از خلیج فارس جعل شده است.
تاسف آور اینکه آقای پیمان پاکمهر معمولا در میزگردهایی رادیوهای خارجی بعنوان خبرنگار تبریزی شرکت می کند. حالا آقای پاکمهر در قبال این دروغ 200 هزار نفری خود چه توضیحی خواهد داد؟!
در اطلاعیه ای که جهت فراخوان به راهپیمایی در سایت رسمی "اداره کل تربیت بدنی استان آذربایجان شرقی" قرار داده شده و در شهر هم تبلیغ شده بود هیچ اشاره ای به خلیج فارس وجود ندارد! البته من خلیج فارس را نام رسمی و بین المللی این خلیج می دانم و خواستار رعایت آن هستیم ولی دروغ گویی و سوء استفاده از مسابقه پیاده روی عمومی مردم به نفع یک جریان سیاسی، بسیار مذموم است.
در این فراخوان می خوانیم:
http://e-a-sport.ir/includes/gallery3.aspx?picadr=http://e-a-sport.ir/uploads/1_2115.jpg
اولین همایش بزرگ پیاده روی خانوادگی و همگانی تبریز
13 اردیبهشت 1387/ ساعت 8 صبح/ از ابتدای مسیر ائل گلی
به شرکت کنندگان در همایش به قید قرعه، جوایز نفیسی اهدا خواهد شد.
اما آن گروه سیاسی که از این پیاده روی همگانی و غیر سیاسی مردم تبریز، سوء استفاده کثیفی کرده است همان "جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی در ایران" است که در ایران گلوبال نیز بیانیه شان منتشر شد! در سایت "جنبش (حالا معلوم می شود، قلابی!) آذربایجان" که توسط سلطنت طلبها راه انداخته شده، دعوت به تظاهرات در دفاع از خلیج فارس را ببینید:
http://iranazar.net/seite21.html
""جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی در ایران" از کلیه شهروندان تبریزی می خواهد روز جمعه سیزدهم اردیبهشت ماه ، روز ملی خلیج فارس ، در شهر تبریز هم آورد ملی و دفاع از یکپارچگی کشور عزیز و تمدن ساز خود ایران برپا دارند..."
اما سند دیگر برای ارتباط سایت پیمان پاکمهر "تبریز نیوز" را در بخش اخبار آذربایجان سایت جنبش ببینید:
http://iranazar.net/seite5.html
بعد از ماجرای جعل امضای آقای بهروز وثوقی (1)، این دومین سند متقلب بودن این حرکت است که ارتباط آن نه تنها با عنصری بدنام به نام پیمان پاکمهر کاملا روشن است، بلکه همکاری و همراهی آنها با سلطنت طلبان از یک طرف و خبرگزاری های جمهوری اسلامی مثل خبرگزاری فارس، از طرف دیگر هم غیر قابل انکار است.
(1): http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2&news-id=45995&nid=haup
تبریز سسی : بیر خورداد قیامینین ایل دؤنؤمؤ ایله ایکینجی چاغئریش تبریز ده یاینلانیب .
بو چاغئریش ین بیر طرفی تؤرکی و بیر طرفی فارس دیللرینده دیر. چاغئریش دا آذربایجان میللتینده ن ایسته نیلیب کی ساعات ۳۰/۵ تبریز ین بازاریندا اؤز مدنی اعتراض لاریلا آذربایجان میللتینین مظلومیتین دؤنیانین کار اولان قولاقلارینا چاتدیرسینلار