تبليغاتX
دومانلی آذربایجان

دومانلی آذربایجان

مقاله زیر از شماره سوم نشریه دانشجویی چنلی بئل (پیام نور نقده) اخذ شده است.
 
شرحی بر بيجار
 
 
بيجار در غرب ايران واقع شده و از نظر اداري تابع استان  کردستان  مي باشد  داراي 7730 کيلومتر مربع مساحت بوده  و  از شمال شرقي به استان زنجان ، از شمال غربي به  شهرستان  تکاب ( در آذربايجان غربي)، از جنوب به شهرستان قروه، از جنوب شرقي به قسمت کوچکي از استان همدان و از غرب به سنندج و ديواندره محدود است. بيجار منطقه اي است در امتداد  سلسله جبال غربي ايران و يک سوم اراضي آن کوهستاني است. جنس خاک آن از سنگهاي رسوبي مخصوصا" ترکيبات رسي و آهکي و متعلق به دگرگونيهاي دوران سوم است. شهر بيجار به ((بام ايران)) شهرت دارد چرا که 1940 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و770 متر از تهران بلندتراست. اين شهر بعد از شهر کرد بلندترين شهر ايران بوده ودر طول  47 درجه و 36 دقيقه شرقي گرينويچ و عرض شمالي 35 درج و52 دقيقه استوا قرار دارد . قدمت تاريخي اين منطقه به  7000 سال قبل برميگردد و آثار بدست آمده از تپه هاي باستاني آن قابل مقايسه با آثار بدست آمده از تپه (( يانيق تپه)) ميباشد. قلعه ((قمچي چاي)) با قدمتي 6هزار ساله در فاصله 45كيلومتري شمال بيجار و در نزديكي ((ياستي كند)) قرار دارد. در قرن پانزدهم، بيجار روستايي بيش نبود و گفته مي شود كه به ((شاه اسماعيل)) نخستين پادشاه دودمان صفويه تعلق داشت .
در حدود يك قرن قبل ساكنان آن تا اندازه اي متمكن شدند كه توانستند مالك زمين و خانه هاي خود شوند . اين تمكن در ايران علامت آزادي به شمار مي رود . بيجار به يك شهر تبديل يافت، ولي موقع جغرافيايي آن طوري نبود كه به صورت مركز بازرگاني در آيد. بلكه تنها بازاري شد براي فروش فرآورده هاي كشاورزي و اهميت چنداني پيدا نكرد . در سال 1296 ه.ق با قحطي بزرگي كه در تبريز و آذربايجان به وقوع پيوست، در اين هنگام بدستور ((امير نظام گروسي))، حاكم وقت بيجار، دهها خروار گندم از از گروس به تبريز منتقل گرديد و مردم تبريز را از قحطي و مرگ رهانيد به همين علت از اين تاريخ به بعد بيجار گروس را حتي تبريز كوچك نيز ناميده اند. مردم بيجار گروس در جريان انقلاب مشروطه بر خلاف شهرهاي همسايه غربي با 300 سوار به ياري و كمك ((ستارخان)) و ديگر دليران مشروطه آذربايجان شتافتند. ...                                   

یازینین قالانی
+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

دهن كجي و توهين حراست دانشگاه تبريز به شهداي وطن
 
   هنوز خون شهيدان آذربايجان در جهنم دره و ساير نقاط غرب آذربايجان خشك نشده بود كه مسئولين و حراست دانشگاه تبريزاجازه ي پاي كوبي و سر خوشي از حماسه ي به خون غلتاندن شهداي آذربايجان!!!(1) را به اعضاي تشكيلات ((كومله))صادرنمودند.
 
  دانشجويان كرد دانشگاههاي تبريز در برنامه اي از پيش تعيين شده و با حمايت و هدايت بعضي از تشكيلاتهاي تروريستي (كومله)با پخش اعلاميه ها و شبنامه هايي به اصطلاح اقدام به بزرگداشت ياد شهيدان حلبچه كردند.جالب اينكه در اين سلسله برنامه ها كه حد اقل در سه دانشگاه تبريزبه ترتيب(سراسري-آزاد-تربيت معلم)برگزارشد هيچ و هيچ يادي از شهداي حلبچه به ميان نيامدو شايد اين تنها بهانه اي بوده تا مسؤلين حراست دانشگاه تبريزبعدها تقصير خود را از اين عمل شنيع بشويد.آنچه كه به طور مداوم به گوش مي خورد فريادهاي ((بئژي بارزاني-بئژي شرفكندي))زنده باد بارزاني و زنده باد ياد شرفكندي از اعضاي سابق كومله و هوراها و نعره ها و كف زدن هاي مداوم بود.كه البته فيلم ضبط شده از مراسم به عنوان سند در صورت در خواست ، به وئبلاگ جنبش دانشجويي آذربايجان azoh.blogfa.com آپلود خواهد شد.
  انجام اين دست از اعمال شنيع دانشجويان ساده لوح كرد كه از جانب عده اي از اعظاي تشكيلاتهاي تروريستي كورد منطقه از جمله كومله راهبري مي شد،آن هم درست چند روز بعد از به شهادت رساندن سردار رشيد آذربايجان به همراه تني چند از سربازان وي و توهين نشريه پيام كوردستان با درج نقشه ي كردستان بزرگ در شهر سويوق بولاق (مهاباد)با مجوز رسمي رژيم جمهوري اسلامي شايد بارقه هايي از توطئه هاي شوم رژيم فاشيستي عليه ملت مظلوم آذربايجان را نشان مي دهد.
   جالب اينكه ابتكار سلسله جشنهاي بزرگداشت يادبود شهدا!!!كه با حمايت كامل مادي و ترغيب حراست دانشگاه تبريزانجام شد،با مجمعي به نام ((زاگرس)) بود كه اين مجمع مشخصا با كانالهلي ماهواره اي ((زاگرس))،((روژهالات))،((كومله تي وي))،((روژ))و ... (عموما مستقر در آمريكا)كاملا حمايت مي شود كه حتي فيلم اين سلسله مراسم نيز از بعضي از كانالهاي نامبرده پخش گرديد(رفتاردوگانه و تعجب آور مسئولين جمهوري اسلامي در دانشگاه و همكاري معنوي مسلم آنها با تشكيلات هاي تجزيه طلب كرد).
 واما نكاتي شگفت آور از حاشيه ي مراسم: بر گزاري  اين مراسم درهر يك ازدانشگاههاي تبريزبا هزينه ي بسيار هنگفتي صورت گرفت.اينكه چندين اتوبوس كه روي آنها با خط درشت انگليسي (kurdistan universiti) دانشگاه كردستان حك شده بود و جهت شكوه مند كردن هر چه بيشتر مراسم !!!كردهاي جوان منطقه را به دانشگاهها سرازير كرده بودند كه همه ي آنها با لباسهاي كردي در مراسم حاضر شده بودند. لازم به ذكر است با وجود اينكه مشاركت كردهايي كه بيشتر آنها به صورت واضح غير دانشجو مي نمودند،رفتار غير مدني آنها از جمله فريادها و سوت زدن ها،سيگار كشيدن در مراسم و ...كه مانع وجود هر گونه جلال و زيبايي مراسم متداول دانشجويي مي شد،صرف هزينه هاي هنگفت بارز مي بود.
   نكته ي بسيار مهم تر اينكه عده اي ازبه اصطلاح دانشجويان كرد با يونيفرم رسمي نظامي پيشمرگان كردستان (شاخه ي نظامي كومله به رنگ سبز تيره)در جلسه حاضر شده بودند كه سرانجام نتوانستد خود را بين ديگر دانشجويان مخفي كنند و واحد خبر جنبش دانشجويي عكسهاي ايشان را به عنوان سند به ديگر سايتها ارسال خواهد نمود.قابل ذكر است كه همه ي آنها كيف هايي به همرام داشتند كه چنانچه در دانشگاه آزاد معلوم شد،محتواي آنها شامل سلاحهايي از قبيل چاغو ، ميله هاي آهني بوده (وجود سلاح گرم گزارش نشده).
   جنبش دانشجويي آذربايجان  بدينوسيله اين عمل زشت مسئولين دانشگاه را محكوم كرده و به نمايندگان جمهوري اسلامي در دانشگاههاي آذربايجان هشدار مي دهد پايمال كردن خون شهداي ميهن كه براستي بدور از هر عقيده ي ديني يا سياسي تا كنون محافظ شرف و ناموس تركان آذربايجان جنوبي در مقابل تروريسم كرد بوده اند قلب هر آذربايجاني وطن پرستي را به درد مي آورد.تكراراعمال شنيعي از اين دست و ترغيب و تحريك عدهاي تروريست هم به ضرر عموم مردم مظلوم كرد و هم بقاي رژيم جمهوري اسلامي خواهد بود بدانيد بي شك همان گونه كه تجاوز و تروريسم كرد ناز شصت دانشجويان آذربايجاني در دانشگاه آزاد را چشيد(2)،اينبار نه تنها دانشجويان كه به خشم ملت آذربايجان معروض خواهد ماند.بي شك قيامهاي ملي خرداد به رهبري  دانشجويان خاطره ي تلخيست كه هرگز از خاطره ي رژيم تهران پاك نخواهد شد.
   جنبش دانشجويي آذربايجان به نمايندگي از قشر روشنفكر آذربايجان منتظر پوزش رسمي مسئولين دانشگاه است.
    واحد خبر جنبش دانشجويي آذربايجان بزودي تمامي فيلمها و عكسها را به همراه ساير اسناد به زودي به دنباله ي خبر التصاق خواهد نمود.
 -----------------------------------------------------------------------
 
 (1)اين جمله را يكي از مدعووين جلسه به زبان كردي(به زعم خود كس غير از كردان نخواهد فهميد)ابراز داشت.
 (2)روز سه شنبه مصادف با 15 اسفند ماه هنگام برگزاري اين مرسم در دانشگاه آزاد،توهين يكي از دانشجويان كرد با بر خورد فيزيكي يكي از شير دختران دانشجوي ترك پاسخ داده شد كه بعد از آن ماجرا تبديل به نزاع دسته جمعي شده و مراسم از همان اول ناكام ماند. بعلاوه اينكه تعداد زيادي از كردهاي زخمي با وجود سلاحهاي سرد زير مشت و لگد دانشجويان دانشگاه آزاد مزه ي لبريز شدن صبر آذربايجاني را چشيدند.
 
 
+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

اي وطن جان قويارام تا گوئورم آزاد سني
ييخارارام ظلم ائويني تا ائدم آباد سني
دشمني خوار ائدرم تا ائلييم شاد سني
اي وطن غم يمه سن من هله دا ائولمميشم
انا يورديني آتيب آيريسينا دونمميشم
دامجي دامجي يغيشا تا کي اولا سيل گرک
مين نفس باهم اولا تا کي اولا ييل گرک
گون باتيب صبحدا گئديب تا کي گله ليل گرک
اي وطن تک دئييسن من سنه قربان اولارام
تکجه آذربايجانين جانانينا جان اولارام
آنامين ياديگاري قاندا اولان ترکي دييليم
دردلري سئويلييني جاننان آخان ترکي دييليم
افتخار بايداغيني عرشه تاخان ترکي دييليم
بس ندءن من دانيشام آيري ديله سئوزلريمي
انصاف دييري کي بو قدر فخرءا يوممام گوزلريمي
قان وئرئيي قان توکرييک اي ائورکي قانلي وطن
نفسونن نفس آلييک باشي طوفانلي وطن
آدووا آند ايچريک توپراغي قان شانلي وطن
استبدادا گر قان توکيله سينميز پارچالانيب باش سئوکيله
دوزءمريک استبداد يوکينهء حتي اگر باش سئوکيله
تاري آزاد يارالدييب نه کي زنجيردا قالاق
بويئوروب ظلمه جهاد ائت نه کي ناحقه باخاق
نچه ائيل دور ياترييک داهي وقتدور اوياناق

 

 

 

 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

سرباز خلف آذربایِِِِِِِجان

 

بابک احمدیان

3/10/85

 در زندان  " مونت جوی " ایرلند یک روز دوشنبه،

بر فراز یک چوبه دار ،

"کوین بری" جوان جان داد

به خاطر آزادی ،

جوانی بود که هیجده تابستان برو نگذشته بود..

اما کسی نیست که نگوید

وی گاه رفتن بسوی مرگ

سر پرغرور خود را بالا نگهداشته بود...

 

هر وقت که برای ایجاد دید تشکیلاتی در دوستان از چگونگی تاسیس، نحوه مبارزه، روحیات و تجربیات تشکیلاتهای مختلف صحبت می کنم در عجله هستم تا صحبت را در مورد سازمان مجاهدین خلق به مهدی رضایی برسانم که بعد از اینکه در شهریور 1350، نوددرصد از اعضای سازمان دستگیر شده بودند مهدی رضایی به اتفاق برادرانش تشکیلات را جمع و جور کرد. بعد از دستگیریش توسط ساواک ، مطبوعات رزیم در مورد او نوشتند :

"در دادگاه تجدید نظر نیز این مورد دوباره تکرار شد . سرانجام در 16 شهریور 1351 در مطبوعات اعلام شد که مهدی رضایی پس از محکوم شدن به سه بار اعدام در دادگاه بدوی و تجدید نظر نظامی ، تیرباران گردید . او در هنگام دستگیری و اعدام 20 سال داشت. "

 در مورد سازمان چریکهای فدایی خلق از عباس. ح. مثال می آورم که در 17 سالگی یکی از بانکهای شهر رشت را برای تشکیلات سرقت کردند ،زمانی که دستگیر و تیرباران می شد 18 سال داشت که وقتی مادرش برای گرفتن جنازه فرزندش مراجعه میکند می گویند: " برو و شیرینی بگیر ". و در نهایت تنها لباس سوراخ سوراخ شده اش را تحویل می دهند نه جنازه اش را.

در مورد مبارزات ایرلند هیچ جای صحبت به آدم اینقدر هیجان نمی دهد که می گویی، در قرن نوزدهم در ایرلند کمتر خانه ای بود که تصویری از محاکمه " امت "بر دیوارهایش نباشد . او پرچم سه رنگی را برای جنبش ملی ایرلند پیشنهاد کرده بود .  آن مبارز جوان ، "رابرت امت " ، وقتی پای دار می رفت گفت " هنگامیکه ملت من جای شایسته خود را در میان ملتهای روی زمین باز گیرد ، آنگاه و نه زودتر ، رثای مرا بنویسید . "

   اصرار و عجله برای گفتن این مثالها بلکه  تخلیه یک نوستالوژی است ! حسرت از اینکه  آیا زمانی خواهد رسید که حرکت ملی ما آنقدر گسترش یابد که از آن کادرهای تشکیلاتی 20 ساله و کمتر را شاهد باشیم؟! حسرت از اینکه بیداری ملت آذربایجان به سنین کودکی برسد و تشکیلاتی شدن آنها به جوانی شان. یعنی آنچه که ملت ایرلند ،  ملت فلسطین با جنبش الفتح و... به آن رسیده اند و این یعنی اپیدمی مبارزه در یک ملت که آنرا محکوم به پیروزی می کند.

 اما امروز:

اولین بار که او را دیدم در ششم اردیبهشت 1382 بود. در چهارم اردیبهشت در تظاهرات 24 اوریل ارامنه در تهران آتیلا کیشیزاده و تعدادی از دوستان به دست ارامنه با چاقو زخمی شده و در بیمارستان بستری بودند.  باید کاری می کردیم، تصمیم گرفته شد در دانشگاه آزاد تبریز تجمع کرده و پرچم ارمنستان را آتش بزنیم. می گفتیم اگر 100 نفر باشیم میتوان این کار را به خوبی انجام داد. قرار شد 30 نفر از دانشجویان باشد و بقیه هم از دوستان خارج دانشگاه. قبل از رفتن به خودم می گفتم که با تجربه دوستان خارج دانشگاهی کار چندان سختی نخواهد بود، اما وقتی که زمان تجمع فرا رسید تنها یک نفر از دوستان خارج دانشگاه آمده بود و او را هم نمی شناختم. استرس شدیدی داشتیم ، مانده بودیم 15 نفره شروع کنیم یا نه؟  مانده بودیم چگونه شروع کنیم ؟ همه به یکدیگر می گفتیم شروع کنید دیگر!. یک دفعه او با صدای بلند شروع به فریاد زدن کرد: "ملت شریف آذربایجان فرزند تو بدست ارامنه مجروح گردیده... ". اما یک دفعه فریاد خود را قطع کرد ، همه برگشتند به طرف ما . دیدم که کار از کار گذشته است ، شروع کردم به شعار دادن" اولوم اولسون داشناکا" و بقیه دوستان هم...

 بعد از تجمع که با موفقیت کامل برگزار شد و سروصدای زیادی هم به پا کرد، با هم بودیم. قیافه اش زیاد هم کم سن و سال نشان نمی داد . بهش گفتم : "تو چرا شروع کردی وقتی نمی توانی؟ "به شوخی گفت: " دیدم هیچ کس نیست جو گرفت". با هم آشنا شدیم. سه چهار بار تا آن موقع بازداشت شده بود. یک بار در زمان کاندیداتوری دکتر چهره قانلی، یک بار در بازی تراکتور سازی که شعار " آذربایجان بیر اولسون ..." می داد. یک بار هم در مراسم 21 آذر در امامیه تبریز و ...

در امامیه که بازداشت شده بود با  برادران من در یک سلول بود. گفت به علت صغر سنی آزادم کردند. وقتی پرسیدم که مگر چند سال داری؟  و گفت متولد 65 هستم حس حسادت غریبی پیدا کردم ، صادقانه بگویم، احساس خجالت کردم، واقعاً به جسارتش غبطه خوردم...

بین ما معروف شد به  "مهدی 65". با هم صمیمی شدیم. در مراسم ها اکثراً با هم بودیم. نشریات دانشجویی را به دبیرستان ها می رساند. با خیلی ها ارتباط داشت . همیشه به او می گفتم " که تابلو بازی، قهرمان بازی درنیاور دیگر از صغر سن خبری نیست ها ".

 از دانشگاه آزاد سولدوز قبول شد.وقتی فکر می کنم که بین اینهمه شهر و دانشگاه از سولدوز قبول شد ناگزیر از اعتقاد به طالع ، سرنوشت و ... می شوم. قبل از اینکه انتخاب واحد بکند رفته بود امتیاز نشریه دانشجویی "باتی آذربایجان " را گرفته بود. هنوز یک ماه در سولدوز نبود که اسم و رسمی بین ملتچی های سولدوز پیدا کرده بود. دانشگاه سولدوز، باتی آذربایجان ... ورد زبانها شده بود. در قیامهای خرداد جزو اولین دانشگاههایی بود که اعتراض و تجمع به راه انداخت و تظاهرات را به شهر کشید. در همان روزهای اول قبل از قیامهای شهری سولدوز بازداشت شد. اما بعد از چند روز به قید وثیقه آزاد شد. بعد از تظاهرات تبریز ماموران اطلاعات به خانه پدر و برادرانش یورش برده و منزلشان را مورد تفتیش قرار دادند. در بازرسی ها عکس هایی از لیدر ملی و همچنین چند پرچم مقدس آذربایجان جنوبی پیدا شده بود. تحت تعقیب بود که قیامهای شهری سولدوز شروع شد و خون 14 شهید خاک آذربایجان را در سولدوز سیراب کرد. یکی از دوستان سولدوزی را فرستادیم تا لیست شهدا را دربیاورد و ببینیم اسم مهدی در بینشان هست یا نه؟ بعد از قیامهای سولدوز در حالی که به شدت دنبالش بودند چند روز در خانه ما در تبریز مخفی شد گفتم : "بگذار آبها از آسیاب بیفتد بعد برو، حالا هم که بازار شکنجه داغ است... "

بعد از چند روز گفت: " بالاخره نمی شود که تا آخر عمر فرار کرد. می گفت اگر دستگیرم کردند به مادرم سر بزن... "  دو روز بعد خبردار شدم ، نیمه شب ماموران امنیتی با شکستن در خانه دانشجویی اش در سولدوز او را بازداشت کردند. 83 روز در بازداشت بود که قریب 50 روز آن در انفرادی. در این مدت بین اطلاعات شهرهای ارومیه، تبریز و سولدوز رد و بدل می شد. در هر سه شهر برایش پرونده تشکیل داده بودند. از دوستانی که آزاد می شدند سراغش را می گرفتم و خبرهایش را می فرستادم، از آثار شکنجه روی بدنش ، از اینکه اعتصاب غذا کرده و به شدت لاغر شده بود، یک بار هم شلوار با کمر کوچکتر برایش بردند. یکی از دوستانی که مدتی با او هم بند شده بود گفت که  " در بازجویی ها برخلاف بسیاری ،او از آرمانهایش مدافعه می کرد!" مادرش مریض شده بود چند دفعه به او سر زدم. بهش روحیه می دادم که موقع ملاقات مهدی یک چیزی نگویید که روحیه اش خراب شود، از لیدر  برایش صحبت می کردم و از ائلمان و از مبارزه علیه ظلم  ... . بالاخره با وثیقه80  میلیونی از اطلاعات تبریز و با وثیقه پروانه کسب از اطلاعات سولدوز آزاد شد وقتی بعد از آزادیش دیدم ، مثل همیشه می خندید. بسیار لاغر شده بود از 80 کیلو به 50 کیلو رسیده بود روی صورت و پشت و پاهایش آثار شکنجه معلوم بود. بهش گفتم :" بعد هم می گویید حرکت فقط هزینه است! تو کجا می خواستی اینهمه لاغر بشوی؟! " گفته بودم " اگر دستگیرت کنند دو سه روزه ولت می کنند می گفت که دو سه روز که می گفتی تمام شد". با خنده می گفت: " به پدر و مادرم چی گفته بودی؟ در دادسرا صورتم را پوشانده بودم، می ترسیدم مادرم آثار شکنجه ها را ببیند و ناراحت شود. مادرم موقعی که مرا به دادگاه می بردنداز دور  منو دید با صدای بلند گفت: " مهدی دیلیوی دانسان ، سوتومو حالال اتمرم". می گفت که با خودم گفتم :" منیم آناما باخ هله".

دوستان دورش جمع شده بودند ، او خاطره می گفت و می خندید. یکی از بچه ها از من پرسید که ائلمان گریه هم بلد هست؟

بعد ها گریه اش را هم دیدم ... یکی دو ماه پیش جلوی بیمارستان امام تبریز با او قرار داشتم. پرسیدم سایت رفته ای؟ گفت دو روز پیش رفتم چطور؟ گفتم دکتر استعفا داده است ! وقتی توضیح دادم شروع کرد به گریه کردن. محکم منو چسبیده بود و اشک می ریخت ، با صدای بلند فریاد میزد:  "این امکان ندارد... " مردم جلوی بیمارستان  فکر می کردند که مثل همیشه بیمارستان امام، تصادف و مرگی ...

آرام آرام قانعش کردم که دکتر با میل خودش هم آمده باشد با میل خودش نمی تواند برود، یعنی ما نمی گذاریم، خواهش می کنیم، التماس میکنیم ، اعتصاب غذا می کنیم... که برگردد.

دانشگاه سولدوز 2 ترم تعلیق از تحصیل را برایش قطعی کرد. می گفت که خوب شد، می توانم با وقت کافی در دادگاههایم حاضر باشم. بالاخره حکم دادگاه تبریز رسید حکمی که تا بحال سابقه نداشت و فکرش را هم نمی کردیم:

 " مهدی نوری (ائلمان تبریزلی) متولد 1365 تبریز به علت عضویت در تشکیلات غیر قانونی گاموح، طرفداری از اندیشه های دکتر چهره قانلی و ... و بسیاری از جرایم دیگر که انشای آن از حوصله متن حاضر خارج است به هفت سال حبس تعزیری و سه سال تبعید از استانهای آذربایجان محکوم می شود".

 البته این تنها حکم دادگاه تبریز است. دادگاه سولدوز و ارومیه هنوز اعلام حکم نکرده اند.

 اما امروز...

یک چیز است که حرکت ملی آذربایجان را صاحب این افتخار کرده است، آنهم عشق به آذربایجان است.

 ائلمان ؛ سنه قیسقانیرام!

 سون

 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

 

 

 

تورک یولی سایتی قادین حاقلارینا اینانانلارلا بیرلیکته 8 مارس دونیا  قادین بایرامی نی بوتون حق سورله ره تبریک ائدیر.

 

               

 

 

 

2007اینجی ایلین مارت آیین 8ی

 

 

قادینلار

 

 

 

بایرامینی بوتون دونیا قادینلارینا تبریک

 

 

 

 ائدرک، بو گوندن اعتبارن گونی

 

 

آذربایجاندا،

 

 

 

 آذرقادین جمعیتی یاراناراک، تزلیکده

 

 

اونون

 

 

 

سایتی دونیا اینترنتلرینده فعالیت

 

 

 

باشلاماسی اعلام ادیلجک.  

 

 

 

 

آذر قادین جمعیتی

 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

DÜNYA KADINLAR GÜNÜ, SİZ KADINLARA KUTLU

 

 OLSUN!   

                                                                                                                                                                                                                                 

                                

 SİZ KADINLAR, DÜNYANIN SÜSÜ BEZEĞİSİNİZ, SİZ BİZ

 

ERKEKLERE BÜYÜK DESTEKSİNİZ. KIYMETİNİZİ VE

 

DEĞERİNİZİ BİLMEYENLER CAHİLLER. KEŞKİ SİZ

 

TÜRK

 

KADINLARIN BU KUTSAL GÜNÜNÜ, TÜMRÜS

 

ANAMIZIN

 

DOĞUM GÜNÜNDE KUTLASAK. BİR DAHA HEPİNİZİ

 

KUTLAR, YAŞAMINIZDA BAŞARILAR VE MUTLULUKLAR

 

DİLERİM.

 

 

CAN EVİMDEN GELEN SEVGİ MESAJIM SİZLERE:

 

 

SİZLERİ SEVİYORUM!!!

 

 

 8MART DÜNYA KADINLAR GÜNÜ -2007 ANKARA
+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

اسكناس اؤزؤنده فاشيزم لكه سي
 
  فاشيزم دؤشؤنجه سي بير ميللت،ائتنيك، سوي يا هرهانسي بير قوروپون سايير قوروپلارا اؤستؤنلؤك
 
 ادعاسي دئمك دير.قئيد اولونان كئيفيتلي ادعا، اولا بيلر اسكي عصرلر كيمي زوراكيليق، تجاوؤز، قان تؤكمه
 
 و ساير آراجلارلا اولسون.دؤنيا ساواشلاريندان بري ، دؤنيا دا گئدن فاشيزم اوصولا چوخونلوقدا مئديالارو
 
 كؤلتؤريارادان اينستيتيولار(نهادلار) مثال اؤچؤن فورد، راكفلرو ساير صلح له خاطيرلانان آراجلارلا
 
 اولوب.عموميتله سينيرسيزليغا تانينان الكترونيك دؤنياسيندا ايسه رئيسيزم و بؤتؤولوكله هر تؤر ذاتي
 
 اؤستؤنلؤك اؤز يئريني قازانيجي يا خود كسب ائديجي(اكتسابي) يئتگينلييه وئريب(گرچك شايسته سالاري
 
 دؤنه سي). بو عصر ده قارا قوجا و بيراز دا كيفير بير قاديني دؤنيانين ان بؤيؤك سوپر گؤجؤ ديه آمريكا
 
 بيرلشميش شيتاتلارينين ديش ايشلر باخاني كيمين ده گؤرؤرؤك.يا خود اينگيلتره ،آلمانيا و ايسراييل كيمي
 
 گليشميش اؤلكه لرين باش سيرا رسمي لرينده قادينلاري گؤرمك اؤلؤر.
 
   آيري طرفدن ده،آلوين تافلرين((اؤچؤنجؤ دالغا)) سايديغي عرفه ده گليشميش ميللت لر شيتات-ميللت
 
 سينيرلاريندا سيغينمادان،آرتيق بؤس بؤتؤن دؤنيا دؤزئييني(اينترناسيونال پئيس) اؤز چابا مئيدانلارينا
 
 چئوريلميشلر.بو عصره دك هر هانسي بير حركاتا باخيريقسا،ايلك دؤنه اولاراق،حركاتين كؤلتؤر ساحه سي
 
 (فيكيرلر-ايديالار-شعر-فلسفه و...)اؤنجؤل اولاراق اينسانين دؤشؤنؤش سويه سيني ده يشه رك ،آردينجا گلن
 
 توپلومسال-سياسي دئوريملره يولو دؤزنليه ن اولسادا،بو دؤنه اينترناسيونال ائكونوميك گليشمه سرعتي
 
 بلكه ده اينترناسيوناليزمين شعر،فلسفه و بؤتؤولؤكجه كؤلتؤرال گليشمه سيني قاباقلاميشدير.
 
  آما اؤسته سؤزؤگئدن حركاتين هئچ بيري ،يكون بير پوروسئس كيمي ايران ميللت لرينده ياشاماماقدادير،
 
 آنجاق مبتذل بولانيق بير دورومداييق.توپلومون كؤكؤ هله ده سنت دن قيدالاناراق، اؤزده مدرنيزم و حتي
 
 پست مدرنيزم گؤسته ريلريندن ده گؤرمك اؤلؤر.ذاتا،سايديغيميز، مدرنيزم يا پست مدرنيزم واونلاري يارادان
 
 فلسفي ندن لري دوغوب ياشاتمايان توپلومون آيدين لاري،باتي دا بولونان گليشميش ميللت لرين تجروبه
 
 لريني نسخه كيمي اؤز توپلوملارينا تزريق ائتمكده بولونموشلار.
 
 دولايسيلا ايران شيتات-ميللتينه صاحاب اولان فارس فاشيزمينده ده آوروپانين 1930 فالانژيسمي، اوندان
 
 اؤتري ايللرين رئكلام آراجلاريلا يئريديلن فاشيزم ،گاهداندا مبتذل تهران آيدينلاريندا و شاعيرلرينده پست
 
 مدرنيته ايزلري ده گؤرؤنؤر. سيويل آكسيا كئچيرن لره آسما-كسمه لر،شكنجه لروساير فيزيكي
 
 آغيررئپراسيالارا معروض قويوب عين زاماندا بؤتؤن مئديا –پرس آراجلاريندان قوللاناراق ((ستارگان
 
 فارسي))،((خليج فارس اؤيؤنؤ و داليسيجا گئدن تبليغات و ... اينديده يئني بئش مينليك اسكناسلاردا ايسلا
 
م يالواجيندان جعل اولموش بيرحديث و بولار كيمي ايشلر،بو گؤن فارس فاشيزمينين بؤتؤن يوللاردان آغير
 
 آسيميله پروژه سيني ايره لي سؤرمه ييني گؤسته رير.نمونه اولاراق اعتماد درگيسنين خبرينه گؤره يئني
 
 چاپ اولونان 5 مينليك اسكيناس لاريندا ((بيليم ،سؤره يا دا دا اولورسا فارس كيشي لريندن بير نئچه سي
 
 آنجاق اونا چاتاجاق))جمله سيله برابرنؤوه گؤجؤنؤن آرميدا اوردا گلير.
 
 
 
 آذربايجان اؤيرنجي حركاتي - تبريز
 
 

 
+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

بيانيه دانشجویان آذربایجانی دانشگاه تهران
به مناسبت روز جهاني زبان مادري
21 فوريه، روز جهاني زبان مادري، روزي بسيار مبارک و اميدوار کننده براي تمامي انسانهايي است که به دلايل مختلف، زبان مادري¬ شان آنچنان که بايسته و شايسته است مورد حمايت، تکريم و محافظت قرار نمي¬گيرد. اگرچه از گراميداشت چنين روزي در تاريخ ايران چند سالي بيش نمي¬گذرد، با اينحال وجود حدود 50 ميليون انسان محروم از کمترين و ابتدايي¬ترين حقوق فرهنگي بشري يعني خواندن، نوشتن، آموزش و پرورش به زبان مادري، در ايران سبب گشته است تا اين روز به سرعت در ميان فعالين قومي و ملي ماندگار گردد و آنان را به ادامه تلاش و فعاليت اميدوار سازد.
زبان به عنوان مهمترين شاخصه تمييز هويت فرهنگي هر انسان، در طول تاريخ براي متکلمان آن حائز اهميت فراوان بوده است و علي¬رغم برخي پندارهاي غلط عده¬اي روشنفکرنما که آن را صرفاً وسيله¬اي ارتباطي مي¬دانند، در بطن خود تاريخ، فولکولور، آداب و رسوم و انديشه¬هاي ذهني، فکري و فرهنگي يک ملت و قوم را بهمراه دارد. از اينروست که استعمارگران ديروز و امروز براي استحاله يک ملت و قوم، زبان را در اولويت يورشهاي خود قرار مي¬دهند و به طرق مختلف، بويژه با ايجاد تصنعي و ساختگي حس خود کمتربيني، اهداف ضد بشري خود را دنبال مي¬کنند.
کشور ايران با داشتن ملل و اقوام متعدد همچون تورک، فارس، عرب، کرد، بلوچ، گيلک، لر و ... که هر يک داراي زبان مادري مستقل، غني و ويژه¬اي هستند، بسان کلکسيوني گرانبها و عظيم از تلاش جسمي، فکري و ذهني ميليونها انساني است که در طول تاريخ در اين سرزمين و سرزمينهاي مجاور سکني گزيده¬اند. اما متأسفانه، سياستهاي شوونيستي حکومت پهلوي مبني بر آسميلاسيون فرهنگي ملل و اقوام غير فارس در راستاي ملت¬سازي نوين ايراني براساس زبان، هويت و تاريخ فارسي و آريايي، سبب گشت تا ميليونها انسان که حدود هفتاد درصد جمعيت ايران را تشکيل مي¬دهند، از ابتدايي¬ترين حقوق بشري محروم بمانند. اگرچه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران کم¬ و بيش از شدت اين سياستها و محدوديتهاي ايجاد شده کاسته گرديد، وليکن ذهنيت ايجاد شده از هويت، منافع و امنيت در ايران ادامه يافت و کمترين حقوق اعطاء شده در اصول 15، 19 و 48 قانون اساسي نيز به اجرا در نيامد.
در سالهاي اخير موج جديد هويت¬خواهي ملل و اقوام با بهره¬گيري از تجربيات گذشته، فضا و شرايط نوين ملي و بين¬المللي بر اساس روشهاي مدني پديد آمده است که بي¬شک حاکمان و مسئولان کشور را به چالش فراخوانده است. اين رويکرد مدني نوين، با تکيه بر پتانسيل عظيم دانشگاهي و روشنفکري، زنگ بيداري ملي و قومي را براي نسل خفته با شعارهاي شوونيستي به صدا در آورده و وجدانهاي منصف و بيدار اين سرزمين را در هر پست و مقام و لباسي، فارغ از قوميت و مليت خاص، با خود همراه کرده است.
ما دانشجویان آذربایجانی دانشگاه تهران ضمن گراميداشت «روز جهاني زبان مادري» ضمن عرض احترام به مقام شامخ شهداي والا مقام مدافع زبان مادري و تقدير و تشکر از کليه کساني که در راه اعتلاي زبان مادري متحمل سختيها و مشقتها شده اند، اعلام مي¬داريم:
1- «اعلاميه جهاني حقوق زباني» به عنوان يک منشور جهاني داراي نکات، مطالب و خواسته¬هاي بسيار ارزشمند و متعالي است که همه موارد مندرج در آن به عنوان يک منشور و ميثاق بين¬المللي مورد قبول مي¬باشد. از اينرو از دولت جمهوري اسلامي ايران مي¬خواهيم پايبندي خود را به اين اعلاميه اعلام داشته و خود را متعهد به اجراي مفاد آن نمايد.
2- با توجه به اينکه در نص صريح اصل نوزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران برابري تمام انسانها، ملل و اقوام ساکن در ايران فارغ از زبان و نژاد مورد تأکيد قرار گرفته است و در طول سالهاي گذشته گام عملي مناسبي در راستاي به اجرا در آوردن آنها بويژه در بعد فرهنگي برداشته نشده است، چنين رويکردي سبب ايجاد شکاف و نارضايتي هر چه بيشتر در ميان اقوام غير فارس گرديده است که چنين مساله¬اي را براي آينده کشور بسيار خطرناک مي دانيم.
3- از آنجا که حمايت از فرهنگها و هويتهاي قومي نمي¬تواند بدون لحاظ اين مسئله در ساختار سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي باشد، از ديدگاه ما بايد اين مسئله بصورت قانونهاي مدون بر اساس سيستم مديريتي غيرمتمرکز در آمده و اداره کشور بر اين اساس مورد توجه قرار گيرد.
4- در سالهاي قبل و بعد از انقلاب اسلامي بسياري از نامهاي مناطق، شهرها و روستاهاي محل سکونت اقوام و ملل بر اساس سياستهاي مغرضانه يا ناآگاهانه تغيير يافته¬اند که بايد به نامهاي اصلي خود برگردانده شوند.
5- از آنجا که بيش از هفتاد درصد عوارض، مالياتها و ثروتهاي زيرزميني اين کشور از مناطق سکونت اقوام و ملل غير فارس تأمين مي¬شود، خرج اين درآمدها فقط در جهت ترويج و تقويت زبان و فرهنگ فارسي، تبعيض آشکار و ناعادلانه¬اي است که مطابق ماده 10 «اعلاميه جهاني حقوق زباني» و آموزه¬هاي اخلاقي و ديني غير قابل قبول مي¬باشد. از اينرو خواستار توزيع مناسب و عادلانه امکانات دولتي در جهت حفظ، گسترش و تقوين تمام زبانها و فرهنگهاي کشور هستيم.
6- علي¬رغم ادعاهاي موجود، پدران و مادران اقوام و ملل غير فارس اين کشور از آزادي انتخاب اسامي ملي و قومي براي نوزادان خود به زبان مادري خويش محروم بوده و يا دچار مشقتها و محدوديتهاي فراوان هستند. از ديدگاه ما اين مسئله در مغايرت با تمامي کنوانسيونهاي بين¬المللي، احکام ديني و اخلاق بشري و ماده سوم «اعلاميه جهاني حقوق زباني» بوده و غير قابل قبول مي¬باشد و بايد هرچه سريعتر به اين مسئله پايان داده شود.
7- در سالهاي گذشته روشنفکران، دانشگاهيان و بسياري از آحاد مردم منتسب به اقوام و ملل تلاشهاي ارزشمندي براي حفظ، تقويت و دفاع از هويت ملي، قومي و فرهنگي خود برداشته¬اند که متأسفانه با انگ¬زنيهاي مختلف بويژه «تجزيه طلب»، «پان ترکيسم»، «پان عربيسم» روبرو شده و به مجازاتهاي بسيار سنگيني محکوم گشته¬اند. از اينرو، ضمن رد تمامي اين ادعاها و با تأکيد بر حفظ وحدت و برادري بر اساس برابري تمام انسانهاي اين کشور، از مسئولان مي¬خواهيم بر اين نوع برخوردها پايان بخشند و با آزادي تمامي فعالين فرهنگي آذربايجاني در بند به اعتمادسازي بپردازند.

دانشجویان آذربایجانی دانشگاه تهران
+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

آخما آراز ! دايان آراز!
انصاف ايله بيزه بيرآز
بير اوره گي ايكي يره
جلاد كيمي بولمك اولماز

آذريدير منيم آدئم
فضوليدير سوز اوستادئم
دونيا بيلر شهرتيمي
من كي بير قول يارانمادئم

يوز ايلدير كي دوستاغام من
غربت اولموش منه وطن
مين حقيمي چيگنه ميشدير
هر تاج قويوب يولدان ئوتن

تبريز اوغلي! تبريز قئزي!
يادلار يدي حقينيزي
بير عصيانلا دوغاجاقدر
آزادلئغئن ايلك اولدوزي

بابام كندلي, قارنئ آجدر
بير چوره گه او موحتاجدر
گئجه گوندوز چالئشساقدا
قازانجئمئز احتياجدر

سولو داخما ... تورپاق قارا...
چكيلميشدير عمرو دارا
دوزه بيلمز اينسان اوغلو
بو گون سويان قانونلارا

قارا گلدي روزگارئمئز
تالان اولدي هر وارئمئز
ياز اكينجي, قئش ديلنجي
ينه بوشدور آمبارئمئز
وطن اوغلي! وطن قئزي!
يادلار يدي حقينيزي
بير عصيانلا دوغاجاقدر
آزادلئغئن دان اولدوزي

 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

 

 

آذربايجانيم

 

 

 

سئويرم يوردومون باهارين يازين

 


گؤلونده نازلانان اؤردهيين قازين

 


عاشيغين الينده صدفلي سازين

 


اي عاشيق گل اوخو؛اوره ييم جانيم

 


سئويرم من سني آذربايجانيم

 


***


داغلارين دؤشونده قاسناسان سولار

 


سوزولر گولاب تک چوخورا دولار

 


گوللشر گوموش تک بير آينا اولار

 


اي روحوم روانيم گؤزل جئيرانيم

 


سئويملي وطنيم؛ آذربايجانيم

 


***


چن-دومان ائيله ييپ باشيزدا مکان

 


گئجه نين اولدوزون آييني توتان

 


توفانلار وئرنمز سيزلره تيکان

 


اي منيم داغلاريم؛ ويقاريم ؛ جانيم

 


گؤزللر گؤزلي آذربايجانيم

 


***


گوموشدن ساچ هورر اوجا داغلارين

 


يام ياشيل دون گئيير گوللو باغلارين

 


آل-الوان اوفوقلو آخشام چاغلارين

 


اي گؤزل وطنيم؛گؤزل ترلانيم

 


گؤزلليک مسکني آذربايجانيم

 


***
واله ام بو جسور قهرمان ائله

 


عاشيغام بو شيرين بال کيمي ديله

 


دوشمني يانديرار دؤنده رر کوله

 


اي آنا ديارين ؛ عشقيم ايمانيم

 


اولوبسان ويقاريم آذربايجانيم

 

     

 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

پرشنبه گونونده چشمه باشيندا


گوزلريم آلا گوز جيرانا دوشدو


آتدي موژگان اوخون کئچدي سينمدن


قاداسي بالاسي جانيما دوشدو


 


ايشارت ائيله ديم درديمي بيلدي


هم چوخ گوزل ايدي هم اهل ديلدي


باشيني بولادي گوزونده گولدو


گولنده قاداسي قانيما دوشدو


 


علسگرم  هر علميدن هاليام


دئديم سن طبيب سن من ياراليام


دئدي نيشانلي يام اوزگه ماليام


قيريلدي قول قاناديم يانيما دوشدو

 

 

 

 

 

 

 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

بوز قوردلار» و «مان قوردلار» حسين فيض‌الهي وحيد (داراي دكتراي افتخاري) افسانه«بوزقورد»يا «گرگ خاكستري» از افسانه‌هاي كهن تركان است و ريشه هزار و پانصد ساله دارد اين افسانه در حدود يكصدو نود و يك سال بعنوان ايدئولوژي رسمي امپراطوري «گؤك ترك» يا «تركان آسماني» بود و از درياي چين تا درياي سياه بشكل‌هاي گوناگون سينه به سينه نقل مي‌شد و توسط پيكرتراشان بصورت تنديس‌هاي مختلف‌ تراشيده و در شهرهاي مختلف نصب مي‌گرديد. بر اساس اين افسانه روزي دشمنان به سرزمين تركان حمله كرده و تركان در مقام دفاع تا آخرين نفر شجاعانه جنگيده و كشته مي‌شوند.آخرين بازمانده زخمي اين جنگ مهيب پسركي بود كه توسط گرگي از مهلكه نجات داده مي‌شود. طبق افسانه بر روي زمين غير از آن پسرك تركي نمانده بود. پس از چندي «نسل جديد ترك» از وصلت پسرك ترك با گرگ پا به عرصه وجود مي‌نهد و در نسل‌هاي بعدي آنها عاقبت امپراطوري عظيم «گؤك ترك» يا «تركان آسماني» را از درياي چين تا درياي سياه بنا مي‌نهند. براي مستند كردن افسانه،‌نظريات «تونگ تين» دائره‌المعارف و سالنامه ‌نويس مشهور چين را كه در سال 801 يعني حدود يك قرن پيش از اسلام مي‌زيست در اينجا مي‌آورم. «تونگ تين» در بين دائره‌المعارف 199 جلدي خود، جلد 197 را به تاريخ و منشاء اقوام ترك اختصاص داده و بطور مفصل از آداب و رسوم تركان آسماني بحث مي‌كند. اينجانب به خوانندگان محترم براي اولين بار در تاريخ ادبيات، متن ترجمه شده چيني به استانبولي را به فارسي ترجمه كرده و در اختيار محققين قرار مي‌دهم. بر طبق نوشته «تونگ تين» : «سرزمين آنان [(قبايل تركان آسماني)] توسط همسايه بالاي hsi -hai[(درياچه ايستي گؤل در آسياي ميانه)] نابود شد. زن و مرد و كوچك و بزرگ همگي قتل عام شدند و تنها فرزند ده ساله [از آنان] باقي ماند. بخاطر خردسالي نخواستند او را بكشند ولي دست و پاهايش را قطع كرده و به مرداب بزرگي انداختند. ماده گرگي در آنجا به پسرك گوشت مي‌آورد و مانع مرگ او مي‌شد. بعد از مدتي پسرك با گرگ وصلت كرده و گرگ حامله مي‌گردد. [گرگ] تا درياي مغرب مي‌رود [در آنجا] كوهي بود. بر فراز كوه مي‌ايستد. اين كوه در شمال غربي [سرزمين] كائو – چونيك [(تورفان – كوچو در تركستان فعلي چين)] بود. در آنجا غاري بود. در آنطرف غار [در بين كوههاي محصور)] سرزمين سرسبز وجود داشت، مساحت اين سرزمين بيش از 200 لي [حدود 200 ميل] بود. گرگ در اينجا ده فرزند پسر زائيد، آنها بعد از بزرگ شدن در خارج منطقه [سكونت خود] ازدواج كرده و زنانشان حامله مي‌شدند. اين فرزندان قبايلي را بوجود آوردند كه بزودي ازدياد نسل كرده زياد شدند. بعد از اينكه چند صد عائله شدند در حاليكه چند نسلي از آنها گذشته بود از درون غار بيرون آمدند و به ژوان- ژوان ها پيوستند»(1) در منابع ديگر از «غار» به منطقه محصور در بين كوههاي سربه فلك كشيده با نام «اركنكون» نام برده مي‌شود كه تركان بعد از چندين نسل ازدياد چون نمي‌توانستند از منطقه محصور سر به فلك كشيده خارج شوند به راهنمايي آهنگري كه گفته بود اين كوهها داراي سنگ آهن است از مقادير متنابهي پوست حيوانات دم و كوره آهنگري ساخته و با زدن تونلي از ميان كوهها خارج گرديده و آنروز چون مصادف با اول ماه حمل (فروردين) بود آنرا «عيد اركنكون» يا نوروز ناميدند كه براي اولين بار دوباره تركان به صحنه جهاني پاي نهاده و به راهنمايي «بوز قورد» اين بار از بين كوههاي سر به فلك كشيده‌ي خارج از اركنكون كه گم شده و مي‌رفتند كه دوباره نابود شوند با صداي زوزه گرگ به سوي او جلب شده و با راهنمايي گرگ از مهلكه دوباره نجات مي‌يابند. بعدها اين «بوزقورد» در شكل «گؤك بؤري» (گرگ آسماني) نيز در زماني كه اوغوزخان مي‌خواست به فتح جهان اقدام كند با ستون نور آبي رنگ بر چادر او وارد شده مي‌گويد اگر مي‌خواهي در جنگ پيروز شوي هر وقت من پيش رفتم پيشروي كن و هرجا من ايستادم بايست. از آنروز «بوزقورد» پيشاهنگ جنگ تركان مي‌شود و با حمله او به دشمنان فتح و ظفر نصيب تركان مي‌شود. آنچه از افسانه‌هاي فوق‌الذكر استنباط مي‌شود اين است كه در طي قرون و اعصار گذشته «بوزقورد» (گرگ خاكستري) بعنوان سمبل الهي نگه‌دار تركان و راهنماي آنان تلقي گرديده و در مواردي كه مي‌خواستند از يك ترك اصيل و با غيرت و خالص تمثيلي ارايه نمايند او را به «بوزقورد» تشبيه مي‌كردند. در نظرتركان «بوزقورد» فرشته‌اي از فرشتگان الهي بود كه جهت پايندگي نسل تركان بشكل «بوزقورد» (گرگ خاكستري) بر تركان ظاهر شده بود. به نظر مي‌رسد بعدها «بوزقورد» بعنوان يك «درجه ارتشي» گرديده و به كسانيكه در راه بناي ملت ترك فداكاريهاي شايان مي‌كردند عطا مي‌شد. البته غير از درجه «بوزقورد» يا مخفف آن «قورد» يك درجه بزرگتري نيز در ميان درجات نظامي و اداري تركان باستان ديده مي‌شود كه از همين واژه «قورد» گرفته شده و آن «آلپاگوت» است. اين واژه بشكل هاي مختلف از قبيل آلپاغوت و آلپاقوت نيز بكار رفته و در تركي جفتايي معني «انسان اصيل» را مي‌دهد. (2)احتمال دارد اين واژه مركب از دو جزء «آلپ» به معني «بزرگ و سترگ و قهرمان و پهلوان» و «قورد» به معني گرگ باشد. اين لقب تنها مختص كساني بود كه دوره‌هاي مختلف به اصطلاح «كماندويي» و «رنجري» و «چريكي» و «ضدگريلا»يي امروزه را با موفقيت گذرانيده و در شكل‌ عملي به رزمندگاني اطلاق مي‌گرديد كه «به تنهايي به لشكريان دشمن حمله كرده، بدون اينكه دستگير شوند از ميان آنان خارج مي‌شدند» (3) واژه «قورد» بعنوان صفت جانشين موصوف از زبان تركي وارد زبان فارسي گرديده و در ادبيات فارسي بصورت «گرد» و جمع آن «گردان» بكار رفته است. فردوسي در شاهنامه مي‌گويد: ز «گردان» دو صد با درفشي چو باد هميدون به گرگين ميلاد داد(4) در ادبيات فارسي به كسانيكه مي‌توانستند در جنگ گردي(قوردي) را دستگير نمايند لقب «گردگير» (قوردگير) مي‌دادند. فردوسي در مورد پهلوانان «گردگير» در بعضي از اشعارش سروده : چنين گفت كاين مرد جنگي به تير سوار كمند افكن و «گردگير» *** دلير است و اسب افكن و «گردگير» عقاب اندر آرد ز گردون به تير *** دريغ آن هژبر افكن «گردگير» دلير و جوان و سوار و هژير (5) امروزه نيز در واحدهاي ارتش جمهوري اسلامي ايران به جمع چهار يا پنج گروهان، يك «گردان» اطلاق مي‌شود كه از حدود 500 -400 نفر سرباز تشكيل مي‌شود و نيز به درجه‌اي از درجات نظامي امروزي ايران «سرگرد» اطلاق مي‌شود كه بالاتر از درجه سرواني و پائين‌ از درجه سرهنگي است و در حقيقت همان «باشقرد» (باش قورد = قورد باشي) زبان تركي است. به هر حال دامنه افسانه‌ي بوزقورد به درجات نظامي امروزي جمهوري اسلامي نيز كشيده شده و نشان از ريشه‌دار بودن اين افسانه دارد. حال به دومين افسانه تركان يعني افسانه«مان قوردها» مي‌پردازم. اين افسانه بشكل وسيع در ميان تركان قيرقيز از قديم‌الايام بصورت سينه به سينه نقل گرديده تا اينكه در عصر حاضر توسط «چنگيز آيتماتف» نويسنده بزرگ قرقيزي در رماني به نام «گون وار عصره بدل» (روزي به درازي قرن) انعكاس خود را يافته است. «مان قورد» در حقيقت بعنوان صفت جانشين موصوف به كساني كه فاقد «شعور ملي» بوده و بطور كامل از خود بيگانه گرديده‌اند اطلاق مي‌شود. «مان قورد» كسي است كه نسبت به ايل و تبار و قوم و خويش خود بيگانه شده و هيچ وابستگي فرهنگي به قوم خود احساس نمي‌كند. او به راحتي زبان مادري و حتي مام ميهن و مادر حقيقي خود را در جاي – جاي گفتارش به تحقير و تمسخر مي‌گيرد و فرهنگ خودي را نفي و به فرهنگ بيگانه به ديده احترام فوق‌العاده مي‌نگرد و در اين كار آنقدر پيش مي‌رود كه حتي حاضر مي‌شود طبق افسانه به دستور ارباب، قلب مادر خود را نيز نشانه‌ي تير كند و او را از پاي درآورد بدون اينكه خم به ابرو بياورد يا متاثر گردد. بدين جهت «مان قورد» يك بي اصل و نسب كامل است كه بيشتر به كوبيدن مظاهر و منافع ملي خود مي‌پردازد. واژه «مان» در تركي غير از معني مثل و مانند در تركيب تركمان (ترك مانند) و ائلمان (ائل مانند) معني عيب و نقص را نيز در خود دارد و «مان قورد» در حقيقت مفهوم «گرگ ناقص» يا به بيان واضحتر «انسان ناقص» را در قاموس تركان افاده مي‌كند. با توجه با اينكه در اين قاموس «بوز قورد» بعنوان «انسان كامل و اصيل» است لذا «مان قورد» بعنوان «انسان ناقص» تلقي مي‌گردد . به عبارت ديگر «مان قورد» به معني «گرگ ننگين» يا «انسان ننگين». اين ننگ بيشتر گريبان گير همان بوزقوردهاست كه اسير دشمن شده و بعد از «شستشوي مغزي» به ننگ ايل و تبار و جامعه و ايدئولوژي خود بدل مي‌شوند.در شكل جديد «مان قوردها» در رسانه‌هاي گروهي وادار به مصاحبه بر عليه ايدئولوژي قبلي خويش مي‌گردند. افسانه «مان قورد» در مورد منشا و چگونگي «مان قورد» شدن «بوز قورد»ها سير مسخ آنان از گرگ كامل (انسان كامل) به گرگ ناقص (انسان ناقص) را به تفصيل چنين بيان مي‌كند: روز و روزگاري در صحراي «ساري اؤزيه» آسياي مركزي اقوام مختلف زندگي مي‌كردند. يكي از اين اقوام قوم ترك نايمان بود. نايمان‌ها دشمناني به نام «ژوان – ژوان»ها داشتند. ژوان – ژوان‌ها مبتكر «مان قورد» گردانيدن اسراي خود بودند. آنها اسيران جوان قبيله نايمان را گرفته و طي شكنجه‌هاي سخت و طاقت‌فرسا «حافظ تاريخي» آنان را مختل كرده و از آنها فردي بي بند و بار نسبت به قوم و قبيله خود مي‌ساختند. «مان قورد»ها طوري تربيت مي‌شدند كه تنها «دستورات ارباب» خود را مثل روبوت، و آدم آهني‌ها بكار مي‌بستند اگر ارباب «مان قورد» مي‌گفت پدر و مادرت را بكش در چشم بهمزني بدون هيچگونه ترحمي آنان را به قتل مي‌رساندند. افسانه مي‌گويد : در منطقه «ساري اؤزيه» چاههاي زيادي وجود داشت و همه جا سرسبز و خرم بود ولي ناگهان قحطي بزرگي اتفاق افتاد و اقوام ساكن در آن صحرا به جاهاي ديگر كوچ كردند. قوم ژوان – ژوان‌ها نيز كه مبتكر شستشوي مغزي جوانان بودند مجبور به كوچ گرديده بسوي رود اديل (اتيل)- كه همان ولگا باشد- رفتند . آنها چون به لعنت و نفرين الهي – به جزاي «مان قورد » كردن جوانان – دچار شده بودند موقع گذر از روي آبهاي يخ بسته ولگا همگي از كوچك و بزرگ و انسان و حيوان با شكسته شدن يخها به عمق آبهامثل فرعون- فرورفته و از روي زمين محو و نابود شده به جزاي خود مي‌رسند .(6) افسانه در مورد چگونگي «مان قورد» سازي ژوان –ژوان‌ها مي‌گويد : ژوان – ژوان‌ها وقتي كساني را اسير مي‌گرفتند آنها را به صحرا برده موهاي سرشان را از ته مي تراشيدند، بعد شتري را سر بريده و از پوست گردن شتر – كه از سفت‌‌ترين قسمت پوست شتر است – قطعاتي را جدا كرده و بلافاصله به سر اسير ‌چسبانيده ، آنرا محكم مي‌بستند. بعد از اين كار دستبند و پاي‌بند اسيران را محكم كرده آنها را در زير آفتاب سوزان رها مي‌كردند. بعد از مدتي موي سر آنها رشد كرده و چون جايي براي رشد خود نمي‌يافتند برگشته بتدريج داخل مغز اسير مي‌شدند. در اين موقع بيشتر جوانان تاب تحمل اين غذاب را نياورده فوت مي‌كردند ولي آنهايي كه مي‌ماندند در اثر برخورد موها با سلولهاي حافظه تمام خاطرات گذشته خود را از دست داده و تنها «مهارت»‌هاي آنان در تيراندازي مي‌ماند. آنها به دستور ارباب خود هر كس را كه دستور مي‌داد بلافاصله تيرباران مي‌كردند. چون از بين ده اسير يك اسير «مان قورد» شده و بقيه مي‌مردند لذا ارزش يك «مان قورد» ده برابر يك غلام بود و اگر كسي «مان قورد» كسي را مي‌كشت مجبور به پرداخت جريمه سنگين مي‌شد. افسانه مي‌گويد : روزي پسر جواني بنام «ژول آمان» (يول آمان) فرزند پيرزني بنام «نايمان آنا» براي گرفتن انتقام خون پدر خود از ژوانژوان‌ها كه در جنگ با آنان كشته شده بود – به اتفاق ساير جوانان قبيله نايمان به ژوان – ژوان‌ها حمله كرده و بعد از جنگي قهرمانانه اسير مي‌شود. ژوال – ژوال‌ها او را «مان قورد» كرده و به چوپاني گله‌هاي خود مي‌گمارند. «نايمان آنا» براي نجات پسرش به منطقه ژوان – ژوان‌ها رفته و پسر خود را مي‌بيند كه چوپان گله شده است. مادر به فرزند نزديك شده و اسمش را مي‌پرسد. پسر جواب مي‌دهد كه نامش «مان قورد» است. مادر در ميان حسرت و نااميدي از پدر و مادر و ايل و تبارش مي‌پرسد. پسر جوان تنها يك جواب دارد آنهم : من «مان قورد» هستم. مادر سعي مي‌كند حافظه‌ي پسر جوانش را به كار بياندازد. «چنگيز ايتماتف، - نويسنده معروف قرقيزي - در همان رمان «روزي به درازي قرن» بقيه ماجرا را چنين به رشته قلم مي‌كشد كه مادر خطاب به پسرش مي‌گويد : « اسم تو ژول آمان است مي‌شنوي؟ تو ژول آمان هستي. اسم پدرت هم دونن باي (Donan bay) است پدرت بادت نيست؟ آخر او در زمان كودكيت به تو تيراندازي ياد مي‌داد. من هم مادر تو هستم، تو پسر من هستي، تو از قبيله نايمان هستي متوجه شدي؟ تو نايمان هستي... او (مان قورد) با بي‌اعتنايي كامل به سخنان مادرش گوش مي‌داد. گويي اصلا اين حرفها ربطي به او ندارد... نايمان آنا باز دوباره تلاش كرد كه حافظه پسرش را بكار بياندازد لذا با التماس گفت : - اسمت را بياد بياور...ببين اسمت چيست مگر نمي‌داني كه پدرت دونن باي است؟ اسم تو مان قورد نيست ژول آمان است. براي اين اسمت را ژول آمان گذاشته‌ايم كه تو در زمان كوچ بزرگ نايمان‌ها بدنيا آمدي . وقتي تو بدنيا آمدي ما سه روز تمام كوچ خود را متوقف كرديم»(7) «نايمان آنا» براي اينكه احساسات پسرش را تحريك كند و او را به ياد كودكي خود بياندازد برايش ترانه و لالايي و باياتي مي‌خواند ولي هيچ تاثيري در پسر جوان نمي‌كند. در اين موقع ارباب «ژول آمان» پيدا شده و نايمان آنا از ترس او پنهان مي‌شود . ارباب ژول آمان از او مي‌پرسد آن پيرزن به تو چي مي‌گفت؟ ژول آمان مي‌گويد او به من گفت كه من مادرت هستم. ارباب ژل آمان مي‌گويد تو مادر نداري تو اصلا هيچ كس را نداري فهميدي، وقتي آن پيرزن دوباره پيشت آمد او را با تير بزن و بكش. او بعد از دادن «حكم تير» به دنبال كار خود مي‌رود. نايمان آنا وقتي مي‌بيند او رفت از مخفيگاه خويش خارج شده مي‌خواهد كه دوباره حافظه تاريخي و قومي و خانوادگي پسر جوان را بكار بياندازد لذا به او نزديك مي‌شود. اما «ژول امان» با ديدن «نايمان آنا» بدون هيچ ترحمي در اطاعت كوركورانه از دستورات اربابش قلب مادرش را نشانه گرفته و او را از پشت شتري كه سوارش شده بود سرنگون مي‌سازد . قبل از اينكه پيكر بي‌جان «نايمان آنا» به زمين بيفتد روسري او به شكل پرنده‌اي بنام دونن باي درآمده و پرواز مي‌كند. گويي اين پرنده روح نايمان آنا را در جسم خود دارد. از آن زمان پرنده‌اي در صحراي «ساري اؤ‍زيه» پيدا شده و به مسافرين نزديك گرديده و دايماً تكرار مي كند : «به ياد آر از چه قبيله‌اي هستي، اسمت چيست؟ اسم پدرت دونن باي است، دونن باي، دونن باي...»(8) پيكر بي‌جان «نايمان آنا» در محلي كه بعدها بنام او به قبرستان «آنا بيت» (خانه مادر) معروف گرديده به خاك سپرده مي‌شود. پسر «مان قورد» او حتي براي گرامي‌داشت خاطره مادر بر سر قبر او نيز حاضر نمي‌شود چراكه او خود را «بي‌پدر و مادر» و «بي‌اصل و نسب» مي‌دانست. ماجراي «بوزقورد»ها و تشكيل امپراطوري بزرگ «گؤك ترك» در رمان بزرگ «Boz Kurtlar» نوشته «atsiz» در كتابي 555 صفحه‌اي و ماجراي «مان قورد»ها در كتاب«KUH Bapecpa

 

 

 

 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

 یای ایلکی

 

بیرنجی گون

 

۵

۱۲

۱۹

۲۶

ایکینجی گون

 

۶

۱۳

۲۰

۲۷

اوچونجو گون

 

 ۷

۱۴

۲۱

۲۸

دوردونجو گون

۱  

۸

۱۵

۲۲

۲۹

بئشنجی گون

۲

۹

۱۶

۲۳

۳۰

آلتینجی گون

۳

۱۰

۱۷

۲۴

 ۳۱

یئدینجی گون

۴ ۱۱ ۱۸ ۲۵

  ۸- حضرت زهرانین اولوم گونو.

 

 ۱۰- با بکین دوغوم گونو.

 

  ۲۵- حضرت زهرانین دوغوم گونو.

 

 

 

 

 

 

 

               

 

 

     یای اورتاسی

بیرنجی گون

 ۳۰

۲

۹

۱۶

۲۳

ایکینجی گون

۳۱ 

۳

۱۰

۱۷

۲۴

اوچونجو گون

 

 ۴

۱۱

۱۸

۲۵

دوردونجو گون

 

۵

۱۲

۱۹

۲۶

بئشنجی گون

۶

۱۳

۲۰

۲۷

آلتینجی گون

 

۷

۱۴

۲۱

 ۲۸

یئدینجی گون

  ۱ ۸ ۱۵ ۲۲ ۲۹

 

 ۱۷- حضرت علی نین دوغوم گونو.

 

۱۸- تومروس آنا ، کوروشون باشینی کسن گون.

 

۱۹- حضرت رسولین اره نمیش گونو.

 

 

 

 

 

 

                    

 

 

        

           یای سونو

بیرنجی گون

۶  

۱۳

۲۰

۲۷

ایکینجی گون

 

۷

۱۴

۲۱

۲۸

اوچونجو گون

 ۱ 

 ۸

۱۵

۲۲

۲۹

دوردونجو گون

 ۲

۹

۱۶

۲۳

۳۰

بئشنجی گون

۳

۱۰

۱۷

۲۴

۳۱

آلتینجی گون

 ۴

۱۱

۱۸

۲۵

 ۲۸

یئدینجی گون

 ۵ ۱۲ ۱۹ ۲۶ ۲۹

۹- صمدین آرازدابوغولان گونو.

۱۳- با بکین قولارینین کسیلن گونو.

۱۸- امام زمانین دوغوم گونو.

۲۶- اوزه ییر حاجی بیلینین دوغوم گونو.

۲۷- شهریارین اولوم گونو.

 

 

 

 

 

 

               

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

 

يانليز

ئورگي دنيز

کيمسه سيز،بيريسيم

وورولمايان کيمسه يه

آما باخ

آيدان گلميش ،

اورادا بير قيز وار

آي ياپيشديرميش سانکي ئوزونه

ئوره گيمي مندن الميش

الداتميش قافلان جيرماقلاريمي

تانيميرام

غورورومدان اوجا زيروه

توتاجاق مي اليمي،

آيدان گلن؟

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

 

گـــــــوزللــــــــر مــــارالـــــــي

آخ گوزلـــــــيم بير منه باخ ســويله کي سنسن هارالي      

    قوربان اُولوم گؤزلــــــــــريوه گئشمه يانيمنان آرالي

سن قويوسان اُخلاريوي اُوز اُو کامـــــــان قاشــــــلاريوا     

     هي ووروسان اُونلاري سن تا کـي اُولام من يارالي

دوز اُو زامان کي گؤرورم گول اوزووي هـــچ بولـــــوسن      

    بير گونه جــان من اُولورام هم يوخـولي هم هاوالي

بول يومورام گؤزلــــريمي دونيــــانين اُو گوللـــــــرينــــه        

  تا کي گوزل من ائشيديم سن ده اُولـوبسان وفالي

عشق هاواسي کي اُوتوروب قلبيمين اوستونده بوگون       

    ارزيشين اَلدن وئريب آخر گؤزومــــــــــه دونيا مالي

من سويرم چوخـــــلي سني سن ده مني ايستگينن          

  تا اولاسان مجنونووا،ليــــــــــلا گوزللــــــــر مارالي

 

 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

وار داغيمدا اوجاليخ

داياغ اونا دوراريخ

اوزموزي تانيتماغا

داغلاردان دا آشاريخ

 

داغ داشي توپراغيمي

سئويرم شاه داغيمي

آذربايجان آديني

ايسدرم اوجاغيمي

 

افتخارلا جانيمي

قورتولونجا قانيمي

آذربايجان مرامينا

وئررم نه  اولانيمي

 

سيستيمي بينميرم

ظولموني چکنميرم

فارسي ظالم بولماغا

سنله دوز گلنميرم

 

گل تاپاخ داش آتاني

ديلي ديله ساتاني

فارسينان تورک آراسين

بيربيرينه قاتاني

 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

    یاز ایلکی

 

 

بیرنجی گون

 

۷

۱۴

۲۱

۲۸

ایکینجی گون

۱ 

۸

۱۵

۲۲

۲۹

اوچونجو گون

۲

 ۹

۱۶

۲۳

۳۰

دوردونجو گون

۳

۱۰

۱۷

۲۴

۳۱

بئشنجی گون

۴

۱۱

۱۸

۲۵

 

آلتینجی گون

۵

۱۲

۱۹

۲۶

 

یئدینجی گون

۶ ۱۳ ۲۰ ۲۷

 

 ۱- اربعین.

۳-۳-۴- بایرام ارگه نه کون چیخیشی.

۹-رسول اکرمین اولوم گونو.

۱۳-چول بایرامی.

۱۴-رسول اکرمین و ایمام جعفر صادقین دوغوم گونو.

 

 

 

 

 

 

             

 

 

 

 

 

           یاز اورتاسی

 

 

بیرنجی گون

 

۴

۱۱

۱۸

۲۵

ایکینجی گون

 

۵

۱۲

۱۹

۲۶

اوچونجو گون

 

 ۶

۱۳

۲۰

۲۷

دوردونجو گون

 

۷

۱۴

۲۱

۲۸

بئشنجی گون

۱  

۸

۱۵

۲۲

 ۲۹

آلتینجی گون

۲

۹

۱۶

۲۳

 ۳۰

یئدینجی گون

۳ ۱۰ ۱۷ ۲۴ ۳۱

 

 

۱۱- ایشچشلر گونو.

 

 

۱۵- ده ده قورقوت گونو.

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

               

 

 

 

 

 

                 یاز سونو

 

 

بیرنجی گون

 ۱

۸

۱۵

۲۲

۲۹

ایکینجی گون

 ۲

۹

۱۶

۲۳

۳۰

اوچونجو گون

 ۳

 ۱۰

۱۷

۲۴

۳۱

دوردونجو گون

 ۴

۱۱

۱۸

۲۵

 

بئشنجی گون

۵  

۱۲

۱۹

۲۶

 

آلتینجی گون

۶

۱۳

۲۰

۲۷

 

یئدینجی گون

۷ ۱۴ ۲۱ ۲۸

 

 

 

 

۱۲-اتیلانین دوغوم گونو.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

              

 

 

 

 

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  | 

بابك و آذربايجان

 بابك و آلدونلار حركاتي دؤورو، آذربايجان تاريخينين اَن پارلاق مبارزه و قهرمانليق صحيفه سي ساييلير. لاكين آذربايجان تاريخينين بو دؤورو ده غرضلي فارس و عرب تاريخچي لرينين بير سيرا تحريف و اويدورمالارينا معروض قالميشدير. آپاريلان تحريفلرين بير حيصه سي عرب خلافتينين ايدئولوگيياسي ايله باغلي دير. بئله كي, بابك و آلدونلارين مسلمان اولمالارينا اعتراف ائتمه لرينه باخماياراق اونلاري خرمدين, كافر، مزدكي، آتش پرست و ساير آدلانديريبلار. بو ايسه خلافتين كؤنوللو اسلام فدائيلريني محاربه يه جلب ائتمك مقصدي گودموشدور. ايرانچي قوه لر ده اؤز منافعلري استقامتينده تحريفلره يول وئرميشلر. اونلار اؤز غرضلي مقصدلري اوچون هئچ بير فاكت و اساس اولمادان آذربايجان اهاليسي و بابكين فارس كؤكلو، حتي, مزدكي اولمالاريني ادعا ائديرلر. لاكين موجود فاكتلار هر ايكي غرضلي و يانليش وئرسياني رد ائدير. تدقيقاتچيلارين او جمله دن ائدوين م. رايتين قناعتينجه 9-جو عصرين اورتالاريندا آذربايجان و ايرانين شماليندا مانيليك و مزدكيليگي يايان شخصين اولماسينا داير هئچ بير فاكت و سند مؤوجود دگيلدير.1

 

فارس شووونيستلرينين ايره لي سوردويو يانليش وئرسياني ايسه رد ائتمه يه آذربايجان اهاليسي نين سوْي كؤكونه دقت يئتيرمك كيفايت ائدر. اونا گؤره ده مسئله يه هر طرفلي آيدينليق گتيرمك مقصدي ايله اولجه بابكدن قاباق و بابك دؤورو آذربايجان خالقينين ائتنيك منسوبيتي و سوْيكؤكونو آراشديرماغا مجبور اولدوق.

 

ايستر قديم شومر، آككاد، آسسور، اورارتو ميخي يازيلاريندا، ايستر آنتيك دؤور منبعلرينده و ايسترسه اسلام و عرب منبعلرينده قديم دؤورلردن توركلرين آذربايجاندا ياشاماسينا داير چوخلو فاكتلار مؤوجوددور.

 

آراز اوغلو « مختصر آذربايجان تاريخي » آدلي اثرينده آككاد و شومئر منبع لرينه اساسلاناراق يازير: « آذربايجان تورپاقلاريندا تورك حاكميتي ميلاددان قاباق 4000 ايل اوللره گئديب چيخير. بو منبع لرده خصوصي ايله آراتتاليلار, قوُتلار ( قوتي لر), لوللوبيلر و هورريلر حاققيندا معلومات وئريلير.»2

 

« آسسور و اورارتو منبع لري ميلاددان قاباق 14- نجو يوزايلليكدن يئنه ميلاددان قاباق بيرينجي مين ايللييين اوللرينه كيمي آذربايجاندا « توُروك » و يا « توُروكي » لرين آديني چكير. ز. يامپوْلسكي بو سندلره اساسلانيب بيلديرير كي, آذربايجاندا, اورمو گؤلو اطرافيندا ميلاددان قاباق 14- نجو يوز ايلليكده يعني 3500 ايل قاباق توركلر ياشاميشلار.»3

 

فريدون آغاسي اوغلو « آذر خالقي» آدلي اثرينده آسسور منبع لرينه اشاره ائده رك قديم آذربايجان اراضيسينده آس ,آز ,آذاري ائتنونيم و توپونيملرينين اولدوغونو سؤيله يير. او, همين تورك بويلارينين آدينين مختليف تورك آبيده لرينده چكيلدييينه اشاره ائده رك آذربايجاندا توركلرين قديم دؤورلردن ياشاماسيني ثبوت ائدير.4

 

فريدون آغاسي اوغلو ائله جه ده قديم دؤور آسسور, اورارتو و آككاد ميخي يازيلارينا اساسلاناراق آذربايجاندا كوُمان, قاشقاي, توروك, سوبار, سو، زنگي و ساير تورك ديللي طايفالارين ياشاماسيني ثبوت ائدير.

 

هئرودوت ايسه 2500 ايل قاباق آراز چايي اطرافيندا تورك طايفالارينين اولماسينا اشاره ائدير.5

 

اسلام دؤورونه عايد عرب, فارس قايناقلاريندا دا آذربايجانين توركلرين اؤلكه سي اولماسينا داير چوخلو معلوماتلار مؤوجوددور.

 

طبري اؤز تاريخ اثرينده اسلامدان قاباق آذربايجاندا توركلرين وارليغيني قيد ائدير. هشام ابن كلبي نين فيكرينجه, رائش ابن قيص ابن صبا ... يمنين پادشاهي ايدي و اونون پادشاهليغي منوچهر دؤورونه تصادف ائديردي. اونون سركرده لرينين دوستلاريندان بيري شمربن عطاف آذربايجاندا توركلره يوروش ائتدي. يوروشده هر ايكي طرفدن چوخلو اؤلن و اسير دوشن اولدو. او باشينا گلنلري داش كيتابه يه يازديردي. بو داش عابيده آذربايجان اؤلكه سينده مشهوردور.6

 

حمزه اصفهاني ( هجري 270 – نجي ايل ) ده « پيغمبرلر و شاهلار تاريخي » آدلانان اثرينين 131 – نجي صحيفه سينده رائش ين آذربايجاندا توركلرله دؤيوشونه اشاره ائدير.7

 

محمد عوفي ايسه « جوامع الحكايات و لوامع الروايات » آدلي اثرينده عمربن عبدالعزيز ين خلافتيندن ( هجري قمري 99 – 101-نجي ايللر) دانيشاركن همين دؤورده 20 مين آذربايجان توركونون عصياني و اونلارين دؤرد مين عرب قوشونو ايله دؤيوشمه سيندن صحبت آچير.8

 

ابو علي محمد بلعمي ده يازير: « ... آذربايجانا داخيل اولدو. بو يورد توركلرين الينده ايدي, اونلاري مغلوب ائتدي .9

 

خليفه معاويه, عبيددن سوروشور: « تورك و آذربايجان ندير؟ عبيد جاواب وئرير : - اي امير المومنين, بونلارين هر ايكيسي اونلارين ( توركلرين ) اؤلكه سيدير».10

 

بوندان باشقا دؤرد مين آذربايجان توركو ساساني قوشونوندا مؤوجود ايدي و قادسيه دؤيوشونده ساساني باش كومانداني رستم فرخزاد اؤلدوكدن سونرا مسلمانلارين باش كومانداني سعد ابن وقاصلا صلح باغلاديلار.لاكين اونلارين آذربايجانا قاييتماغا اوزلري اولمادي، اطرافدا، او جمله دن كوفه ده مسكونلاشيب حضرت علي خاندانينين مهربانليغي نتيجه سينده مسلمان اولوب الحمرا (آلدونلار) آدلانديلار. آلدونلارهله حضرت علي نين دؤرونده مختليف محاربه لرده اشتراك ائتديلر. كربلا فاجعه سينده ايسه اونلارين 10-12 نفري اشتراك ائتميشدير. امام حسين ين قتله يئتيريلمه سيندن سونرا انتقام آلماق مقصدي ايله آذربايجان آلدونلاري « مختار ابن عبيد ثقفي نين عصيانينا قوشولدولار. آذربايجان توركجه سي ايسه مختارين قوشونوندا حاكيم ديل ايدي. «اخبار الطول» اثرينين مؤلفي ابوحنيفه دينوري، شام اوردسوندان مختارين اوردوسونا سيْغينميش امير ابن حبابين ديليندن يازير، امير ابن حباب مختارين اوردوسونون سركرده لريندن اولان ابراهيم ابن مالك اشترله گؤروشده اونا دئدي : « سنين قوْشونونا قاتيلاندان قصه م آرتيب. اونا گؤره كي، عربجه دانيشيق ائشيتميرم».11

 

بو فاكتلاردان گؤروندويو كيمي بابك و آلدونلار حركاتيندان يوزلر و مينلر ايل قاباق ائله جه ده همين دؤورده آذربايجاندا توركلر ياشاييرديلار. ايندي ايسه خرمدينلر و اونلارين ديني و ميللي منسوبيتي حاقيندا قيسا معلومات:

 

منبع لرين معلوماتينا گؤره خرميلرين عربلره قارشي آزادليق مبارزه سي 61 ايل داوام ائتميشدير. اونون دا اوچده ايكي حيصه سيني بابكه قده ركي دؤور تشكيل ائديركي، اونون دا چوخ حيصه سينه جاويدان رهبر ليك ائتميشدي.12

 

لاكين قيدائتمك لازيمديركي، آدي چكيلن همين آذربايجانين بو توركلري اؤزلرينه خرمدين دئميرديلر. خرمدين آدلي دين ده مؤوجود اولما ميشدير. رسول رضوي اوْ دؤورده ياشايان شهرستاني و باشقا مؤلفلرين مختليف كؤكلو فرقه لره خرمي آدي وئرمه لري مسئله سيني تدقيق ائدرك، بئله نتيجه يه گلميشديركي، عباسي خلافتينه قارشي چيخان هر گروپ خلافت طرفيندن خرمييه آدلانديريليب. خلافتين « خرمي» آديندان آنجاق اورتاق اينامي وارايدي. بئله كي خرمي دن مقصد « اباحيه » يعني حرام اولان هر شئيي حلال سايماق دئمك ايدي. بئله ليكله خلافت مخاليف گروپلاري كافر و مجوسي كيمي تقديم ائديب قانلاريني تؤكمه يي حلال اعلان ائديردي.13

 

ده يرلي عاليم حسين فيض الهي وحيد «عربلرين 1200 ايل سونرا بابك حاققيندا اعترافلاري» عنوانلي مقاله سينده لبنانلي، الخضري نين « الدوله العباسيه ، محاضرات في تاريخ اومم الاسلاميه» آدلي اثرينده بابك و طرفدارلارينين خرميه يوخ، شيعه حرمي اولمالاريني قيد ائتمه سيني گؤسترير: « ايكينجي قيسم حرميه، بابكه منسوبدوركي، اونلار اؤز رهبرينه بابك حرمي دئييرديلر. حرمي ايسه مذهب لرينده قتل، تجاوز، محاربه، دوْغراما حرام ساييلان شخص لره دئييليردي. ابن نديم «الفهرست» اثرينده بو مسئله يه اشاره ائدرك گؤستريركي، اونلارين حرمييه آدلانماسي اوْرادان معلوم اولور».14 بو شيعه فرقه سينده باريش و صلح اهميتي كسب ائديردي. لاكين اونلار عرب استعلاسي ،عرب اشغالي و ظلمو ايله محاربه آپارماق مجبوريتينده ايديلر. چونكي آذربايجان عربلر طرفيندن اشغال ائديلندن سونرا مسلمانليغي قبول ائدن هر شخص بئله، آذربايجانا گلميش عربلر قده ر حقوقا ماليك دگيلديرلر. بني اميه دؤورونده « مسلمانليغي تزه قبول ائتميش غيري عرب، عربلره باغلي بنده و يا مولا اولمالي ايدي. مولا، قولدان بير آز، آرتيق حقوقا ماليك ايدي.»15 خارجي قوه لرين آذربايجاندا اؤزباشيناليغينا سون قويماق اوچون آذربايجاندا آلدونلارين مبارزه سي باشلاندي.

 

مسلمان شيعه لره قاطي دوشمن موقعينده دايانان « سيرالملوك » و يا « سياستنامه » اثرينين مؤلفي خواجه نظام الملك طوسي, باطنيلره تام نفرتله بوتون شيعه لري اتهام ائده رك گؤسترير كي, خرمدينلر عصيان ائدنده باطنيلر اونلارا بيرلشيب اونلاري گوجلنديرميش، باطنيلر ايسه عصيان ائدنده خرمدينلر اونلارا بيلشيب هم مادي هم ده جانلي قوه ايله اونلاري گوجلنديرميش و هر ايكي مذهبين كؤكو بيردير.16

 

مسعودي، بابكين اسلامي قبول ائتمه سي، آدينين ايسه حسن اولماسيني قيد ائدير.17

 

ابن حوقل « صوره الارض » آدلي اثرينده يازير : خرميه بابكين طرفدارلاريدير و قرآن اوخويارلار. ائله جه ده اصطخري يازير كي, خرمدينلر مسجدلرينده قرآن اوخوريارلار.18

 

« الفرق بين الفرق» اثرينين مؤلفي ابو منصور بغدادي اعتراف ائتمه يه مجبور اولاراق يازير كي, بابك خرمي اؤز اراضيلرينده اولان مسلمانلاري ديني وظيفه لريني يئرينه يئتيرمكدن چكينديرمير، حتي اونلارا مسجد تيكمكده يارديم ائديردي.19

 

ياقوت حموي « معجم البلدان » اثرينده يازير : « بذ شهري همين شهردير كي , بابك اورادا عصيان ائتدي و اورادا اهالي مهدي نين ظهورونو گؤزله يير.20

 

« مروج الذهب » اثرينين مؤلفي مسعودي، بابكين معتصم طرفيندن اؤلدورولمه سي بؤلومونده يازير : « بابكين اؤز آدي حسن ايدي ... قارداشينين آدي عبداله» .21 عموميتله بابك و آلدونلاردا شخص آدلاري مسلمان و تورك اولدوقلاري اوچون عربجه و يا توركجه اولموشدور.

 

حسن ( بابك ) اردبيل ياخينليغيندا يئرلشن « بلال آوا » كندينده دونيايا گؤز آچميشدي. گنج ياشلاريندا آلدونلارين رهبري جاويدانين، اؤلوموندن سونرا، ائل طرفيندن « باي بك» رتبه سينه چاتميش و آلدونلارا رهبرليك ائتميشدير.22

 

بابكين بؤيوك حؤرمته ماليك اولان سركرده لريندن بيري ترخان ( تاري خان – تاركان , توركلرده تيتوُل دا اولوب ) ايدي. « بابكين سركرده لريندن اولان ترخان اونون يانيندا بؤيوك حؤرمته ماليك ايدي. هجري قمري 221 – نجي ايلين قيشيندا بابكدن اجازه ايسته دي كي, قيشي ماراغا ياخينليغيندا يئرلشن كندينده, قوهوم – اقره باسينين يانيندا كئچيرسين. آغشين ( افشين ) ايسه اونو گودوردو و بابك اوچون اهميت كسب ائتدييينه گؤره اونو توتماق ايسته ييردي. اونا گؤره ده آغشين, اسحاق ابن ابراهيمه عايد توركه يازيب امر ائدير كي, گئجه كنده گئديب ترخاني اؤلدورسون و يا اسير توتوب اونون يانينا گؤندرسين. همين تورك گئجه گليب ترخاني اؤلدوروب باشيني آغشينه گتيرير».23

 

بابكين سركرده لريندن بيري عصمت ( عربجه ), او بيري ايسه آذين ايدي : محمود كاشغارلي « ديوان لغات الترك » آدلي اثرينده « آذين » سؤزونه اشاره ائدير. بو تورك سؤزونون معناسي باشقا, فرقلي, سئچيلن دئمكدير. « آذين : باشقا آنلامينا بير اداتدير».24

 

سون دؤورلرده آپاريلميش مكمل تدقيقاتلاردان، عاليملر حاقلي اولاراق بئله نتيجه يه گليلر كي، خلافتله آذربايجان آراسيندا باش وئرن دؤيوشلر اساسا آذربايجانين مستقيلليگه جان آتماسي ايله علاقه دار اولوب. اسلام دينينده مؤوجود اولموش شيعه – سني مسئله سي ده خلافتين بو يوروشلرده اؤزلرينه براعت قازانديرماسينا بهانه اولوب.اصلينده هر ايكي طرف قارشي طرفي كافرليكده اتهام ائدير. بئله كي حتي آلدونلار و بابك عرب خلافتيني غيري مسلمان و اسلام دينينده پيسله نن يهودي و جهود آدلانديرير. ابن الاثير يازير : سهل ابن سنباط, بابكي حيله و كلكله آغشينين آداملارينا تحويل وئرنده, بابك حيرصله نيب ابن سنباطا دئيير: « مني بو يهودييه ( جهودا) چوخ اوجوز ساتدين ».25

 

طبري ايسه يازير : بابكين سركرده لريندن بيري- آذين دئدي: من بو جهودلارين ( خليفه قوشونونون ) اليندن قالايا سيغينماياجاغام. او حتي اؤز قاديني و عايله سيني ده قالادا قويمادي.26

 

ساسانيلرين تؤر- توكونتولريندن اولان بعضي لرين آغاليق ائتمك ايسته مه لري ائله جه ده عربچيليك و عرب استعلاسي ايله مبارزه آپاران و اؤلكه لرينين استقلاليني قوْرويان « آلدونلار اسلام احكامي و قرآن معارفيني خلافتين گؤروشلري يعني حاكيم گؤروشلرله يوخ, بلكه اؤزل گؤروشلرله تانيتديريب يوزوردولار».27

 

آلدونلار و بابكين مبارزه سي و محاربه سي محض آذربايجان اراضيسينده باش وئره رك داوام ائتميشدير. معاصر دؤرده آذربايجانليلارين ياشاديغي اراضيلرده آلدونلارين و بابكين طرفدارلاري ياشاميشلار. آلدونلارين نفوذ دايره سي « جنوبدان اردبيل , مرند حدودلارينا , شرقدن خزر دنيزينه , شاماخي و شيروان بؤلگه لرينه , شيمالدان مغان و آراز, غربدن جلفا , نخچوان و مرنده چاتيردي ».28

 

عيني زاماندا زاگرس داغ سلسله لري اوزه رينده يئرلشن شهر و كندلرده ده آذربايجان توركلري ياشاييرلار. بو حركاتدا اونلار بابك و آلدونلاري دستكله ييرديلر. « بير گروپ جبال, همدان, اصفهان و باشقا يئرلرين ده اهاليسي آلدونلارا قوْشولوب همداندا توپلاشديلار و عصيان ائتديلر».29

 

بلعمي, طبري تاريخيندن ترجمه و اقتباس ائده رك يازديغي اثرينده آذربايجانين سرحدلري حاققيندا يازير : « اونون ( آذربايجانين ) ايلك سرحدلري همداندان باشلانير, ابهر و زنجاني احاطه ائتمكله سوندا خزرلرين دربندينه چاتير. بو آرادا يئرلشن نه قده ر شهر وارديسا هاميسي آذربايجان شهرلري آدلانير ».30 بلعمي همين اثرين باشقا يئرينده آذربايجانين, توركلرين الينده اولماسينا اشاره ائدير.

 

عباسي خلافتي آذربايجانين اسلامي قبول ائتميش بو توركلرينين الينده عاجيز قاليب تورك گوجو ايله اونلاري محوائتمه يي قرارا آلير. بؤيوك بوْغا و توركستان اراضيسينده يئرلشن اسروشنه لي آغشيني عرب قوشونونون سركرده سي ائده رك بابكين و آلدونلارين دؤيوشونه گؤنده رير. 22 ايله ياخين مبارزه آپاران, عرب خلافتينين ظلمو و استعلاسينا قارشي مقاومت گؤسترن آذربايجان, آغشينين و عرب قوشونونون اوُزون مدتلي هجوملاري و محاصره سي نتيجه سينده يئنيلير. بابك عايله سي, قارداشي و بير نئچه نفرله بذ قالاسيندان گيزلي چيخير و سهل ابن سنباطا سيغينير. لاكين سهلين خيانتي ايله او آغشينه تسليم ائديلير. 4 يانوار 838 – نجي ميلادي ايلينده اونو سامرا شهرينه گتيريرلر.

 

ابن سياح دئيير : بابكي توتاندا من و بير نئچه نفر اونا موكل ليك ائديرديك. اونو يولا گتيرمه يه چاليشيرديق و دئديك كي, سني خليفه نين يانينا آپاراندا خليفه سندن سوروشاندا بابك سن سن؟ دئ بلي يا اميرالمومنين، سنين بنده نم, گناهكارام, اومود ائديرم امير مومنين مني عف ائدر, گناهيمدان گئچر.

 

لاكين بابك خليفه نين يانيندا بلي دئييب سوُسدو, اونا اشاره ائتديك, اليني سيخديق كي, دئديكلريميزي دئسين. او دانيشمادي و رنگي بيله قاچمادي.31

 

خليفه نين امري ايله بابكي وحشي جه سينه قطله يئتيرديلر. بابكين قارداشي عبداللهي دا بئله جه باغداد دا قتله يئتيرديلر.

 

بابكين، عرب خلافتينه قارشي مبارزه سي او قده ر گوجلو ايدي كي, مسعودي « مروج الذهب » ده آچيق شكيلده يازير: « آز قاليردي, خلافتي آرادان قالديرسين».32

 

بابكين مغلوبيتي آلدونلارا آغير ضربه ووُردو. آما اوْنلار محو اولماديلار. حتي اوْنلارين طرفدارلاري اوُزون ايللر بذده ياشاييرديلار و ابودلف مسعر ابن مهلهل اوْنونجو ميلادي عصرده اوْنلاري گؤروب».33

 

اسلامي قبول ائتميش آلدوْنلارين اينامي ايندي كي آذربايجانليلارين ديني ايناملارينين ايلكين حالتي كيمي حساب ائديلير. اونا گؤره ده زامان – زامان بابك و آلدوْنلار آذربايجان خالقي طرفيندن سئويليب, يئنه سئويله رك آزادليق اوُغروندا مبارزه سيمووللارينا چئوريليب.

 

 

 

 

 

قايناقلار

 

 

 

 

 

 

1- صالح ايلديريم، «بابك خرمدين» ، باكي 2005 ، ص. 31

 

2- آراز اوغلو « مختصر آذربايجان تاريخي » 2000 ، ص. 13

 

3- فريدون آغاسي اوغلو « آذر خالقي » باكي – 2000 , ص. 11-70

 

4- رحيم رئيس نيا « آذربايجان در سير تاريخ ايران از آغاز تا اسلام » ص. 876 و باخ: « نويد آذربايجان » قزئتي, 16 مارت – 2004 ، نمره : 337 ، عادل ارشادي فرد « تروُككي هاي باستان آذربايجان ».

 

5- محمد عمي زين الديني « تاريخ تبريز ( قديم دؤردن مغوللارا كيمي)»، تبريز 1380هجري « اختر» نشرياتي، ص. 140

 

6- طبري محمد ابن جرير "‌ تاريخ طبري يا تاريخ الرسل و الملوك " ترجمه ائدن ابوالقاسم پاينده جلد 1 ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران, تهران 1352 ص. 293

 

7- « وارليق» ژورنالي, تهران 1382، ساي 1-128 , حجت الاسلام محمد حافظ زاده « نگاهي به زبان باستان تركي »، ص. 10

 

8- بلعمي « تاريخنامه طبري ( گردانيده منسوب به بلعمي )، جلد 1 ،تصحيح محمد روش, تهران 1374 ، ص. 263-262

 

9- محمد تقي زهتابي " ايران توركلرينين اسكي تاريخي " جلد 2 ، تبريز 1379 اختر نشرياتي، ص. 667

 

10- « شمس تبريز» قزئتي, نمره 104 ، تبريز 1380 ، دكتر ح.فيض الهي وحيد « آيا سرخجامگان شيعه نبودند».

 

11- ابو حنيفه احمد ابن داود دينوري، « اخبار الطول» ، ترجمه ائدن دكتر محمد مهدوي دامغاني, نشرني 1364، ص. 339

 

12- « آذربايجان تاريخي »، باكي 1994 ، آذر نشر، ص. 260

 

13- رسول رضوي، « بابك و نقد تاريخ نگاري »، تبريز 1380، شركت چاپ و نشر امين آذربايجان، ص. 172

 

14 « اختر » قزئتي ، ويژه نامه بابك قهرمان آزادي , دكتر فيض الهي وحيد « بيداري ( وجدان قضاوت ) در (كشور هاي عربي) در مورد ( بابك) اعتراف اعراب پس از 1200 سال , سال 223 ( ه.ق) اعدام در سامرا – 1423 اعتراف در بيروت » ص. 19

 

15- م. پرمون « ابر مرد ابر حماسه، بابك خرمدين»، تهران 1354، ص. 18-19

 

16- « شمس تبريز» قزئتي 1380 ، نمره 104 ، دكتر فيض الهي وحيد « آيا سرخجامگان شيعه نبودند و باخ : خواجه نظام الملك « سيرالملوك ( سياستنامه ) با اهتمام هيوبرت دارك بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران 1340 ص. 290 و باخ : سعيد نفيسي « بابك»، باكي 1990 ، اؤرنك نشرياتي ص. 21

 

17- صالح ايلديريم، «بابك خرمدين» ، باكي 2005 ، ص.28

 

18- ابوذر ورداسپي، « سرخ جامگان و نمد پوشان- تحليلي كوتاه از جنبش خرم دينان و نهضت حروفيان» ، تهران 1357 ، انتشارات پيون، د ص. 21

 

19- ابو منصور عبدالفاهر بغدادي « فراق بين الفراق » ، باب چهارم, ترجمه دكتر محمد جواد مشكور، ص. 203

 

20- رسول رضوي « بابك و نقد تاريخ نگاري »، تبريز 1380، شركت چاپ و نشر امين آذربايجان، ص. 163

 

21- ابوالحسن علي بن حسين مسعودي « مروج الذهب »، جلد 2 ، ترجمه ابوالقاسم پاينده تهران, انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ پنجم 1374، ص. 471 .

 

22- « نويد آذربايجان » قزئتي، شماره 167 , 9 مرداد 1380 ،ص. 4 دكتر حسين محمد زاده صديق « آلدونلار».

 

23- جمال لحافيان « چهره واقعي بابك خرمدين » ، تهران 1379 ، انتشارات نگاه سبز ص. 72

 

24- ماحمود كاشغارلي « ديوان لغات الترك »، چئويرن بسيم آتالاي، جلد 1، باسقي 4 آنكارا 1998 ، ص. 76

 

25- رسول رضوي « بابك و نقد تاريخ نگاري »، تبريز 1380 ، شركت چاپ و نشر امين آذربايجان، ص. 176

 

26- ابوذر ورداسپي « سرخ جامگان و نمد پوشان – تحليلي كوتاه از جنبش خرم دينان و نهضت حروفيان» ، تهران 1357 انتشارات پيوند، ص. 24

 

27- سفرنامه ابن حوقل ( ايران در صوره الارض ), ترجمه و توضيح دكتر جعفر شعار, انتشارات اميركبير تهران 1366 چاپ دوم، ص. 116

 

28- سعيد نفيسي « بابك» ، اؤرنك نشرياتي، باكي 1990 ، ص. 30

 

29- دكتر غلامحسين يوسفي « يادداشتهايي در زمينه فرهنگ و تاريخ »، تهران 1371 چاپ اول، ص. 133

 

30- ابو علي محمد بلعمي « ترجمه تاريخ طبري»، تهران 1344 ، ص. 51

 

31- ابوذر ورداسبي « سرخ جامگان و نمد پوشان – تحليلي كوتاه از جنبش خرم دينان و نهضت حروفيان» ، تهران 1357 انتشارات پيوند، ص. 30

 

32- ابوالحسن علي بن حسين مسعودي « مروج الذهب »، جلد 2 ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، تهران انتشارات علمي و فرهنگي چاپ پنجم 1374 ، ص. 471

 

33- دكتر غلامحسين يوسفي « يادداشتهايي در زمينه فرهنگ و تاريخ » ، تهران 1371 چاپ اول، ص. 145

+ یازیلمیش  تبریز ده   یازان دومان  |